تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
يا رب ، آن لعل شكرين چه خوشست ؟ * يا رب ، آن روى نازنين چه خوشست ؟
1145
با لبش ذوق هم‌نفس چه نكوست ؟ * با رخش حسن هم قرين چه خوشست ؟
از خط عنبرين او خواندن * سخن لعل شكرين چه خوشست ؟
ور ز من باورت نمىافتد * بوسه زن بر لبش ، ببين چه خوشست
مهر جانان به چشم جان بنگر * در ميان گمان يقين چه خوشست
من ز خود گشته غايب ، او حاضر * عشق با يار همچنين چه خوشست !
1150
آنكه اندر جهان نمىگنجد * در ميان دل حزين چه خوشست
تا فشاند بر آستان درش * عاشقى جان در آستين چه خوشست
در جهان غير او نمىبينم * دلم امروز هم برين چه خوشست
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
بيدلى را ، كه عشق بنوازد * جان او جلوه‌گاه خود سازد
دل او را ز غم بجان آرد * تن او را ز غصه بگدازد
1155
به خودش آن‌چنان كند مشغول * كه بمعشوق هم نپردازد
چون كند خانه خالى از اغيار * آن گهى عشق با خود آغازد
زلف خود را برخ بيارايد * روى خود را بحسن بترازد
بر لب خويش بوسها شمرد * با رخ خويش عشقها بازد
چون درون را همه فروگيرد * ناگهى از درون برون تازد
1160
با عراقى كرشمه‌اى بكند * دل او را بلطف بنوازد
تا به مستى ز خويشتن برود * بجهان اين سخن دراندازد
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين