تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
زين آب پديد شد حبابى * شد هجده هزار عالمش نام
آغاز جهان ببين چه چيزست ؟ * بنگر كه چه باشدش سرانجام ؟
هر چيز از آنچه گشت پيدا * آن چيز بود بكام و ناكام
1185
آن را كه ز مى سرشت طينت * بىمى نفسى نگيرد آرام
و آن‌كس كه هنوز در خمارست * هم مست شود ولى بايام
خرم دل آنكه از لب يار * جام مى ناب مىكند وام
اى بىخبر از شراب مستى * ننهاده ز خويشتن برون گام
در صومعه چند ديگ سودا * پختيم ؟ و هنوز كار ما خام
1190
در ميكده نيز روزكى چند * بنشين تو ز وقت روز تا شام
مى نوش بكام دوست باده * پس هم به دو چشم آن دلارام
مى بين رخ جان‌فزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى
پيش از عدم و وجود عالم * وز كاف « كن » و كتاب مبرم
از عشق ظهور عشق درخواست * اظهار حروف اسم اعظم
برداشت بجاى خامه انگشت * زد در دهن و نوشت در دم
1195
بر كف بنوشت نام و چه نام ؟ * نامى كه طلسم اوست آدم
در همزهء او وجود مدرج * در نقطهء او حروف مدغم
بنوشت و بخواند و باز پوشيد * از ديدهء هر كه نيست محرم
اى طالب اسم اعظم ، اين نام * خواهى كه ترا شود مسلم ؟
مفتاح جهان‌گشا بدست آر * بگشا در اين طلسم محكم
1200
بينى كه همه به تو مضافست * معنى صريح و اسم مبهم
چون بند طلسم واگشودى * بينى كه تويى خود اسم اعظم
اسمى كه حقيقت مسماست * گر دانستى « اصبت فالزم »
ورنه ، كم نام و ننگ خود گير * مىزن در ميكده دمادم