راز او از جهان برون افتاد * خود صدا كى نگاه دارد راز ؟
1110
سر او از زبان هر ذره * هم تو بشنو ، كه من نيم غماز
چه حديثست در جهان ؟ كه شنيد * سخن سرش از سخنپرداز
خود سخن گفت و خود شنيد از خود * كردم اينك سخن برت ايجاز
عشق مشاطهايست رنگآميز * كه حقيقت كند به رنگ مجاز
تا به دام آورد دل محمود * بترازد به شانه زلف اياز
1115
نه به اندازهء تو هست سخن * عشق مىگويد اين سخن را باز
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
عشق ناگاه بركشيد علم * تا بهم برزند وجود و عدم
بىقرارى عشق شورانگيز * شر و شورى فگند در عالم
در هر آيينه حسن ديگرگون * مىنمايد جمال او هر دم
گه برآيد به كسوت حوا * گه برآيد به صورت آدم
1120
گاه خرم كند دل غمگين * گاه غمگين كند دل خرم
گر كند عالمى خراب چه باك ؟ * مهر را از هلاك يك شبنم
مىنمايد كه هست و نيست جهان * جر خطى در ميان نور و ظلم
گر بخوانى تو اين خط موهوم * بشناسى حدوث را ز قدم
معنى حرف كون ظاهر كن * تا بدانى به قدر خويش تو هم
1125
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
اى رخت آفتاب عالمتاب * در فضاى تو كائنات سراب
درنيايد به چشم تو دو جهان * كى به چشم تو اندر آيد خواب ؟