ايضا له 1 - 3 - 4 - 5 - 7 - 9 - 12 - 13 - 15 - 16
در جام جهاننماى اول * شد نقش همه جهان مشكل « 1 »
جام از مى عشق برتر آمد * گشت اين همه نقشها ممثل
1165
هر ذره ازين نقوش و اشكال * بنمود همه جهان مفصل
يك جرعه و صد هزار ساغر * يك قطره و صد هزار منهل
بگذر تو ازين قيود مشكل * تا مشكل تو همه شود حل
با اين همه ، اين نقوش و اشكال * بگذار ، اگرچه نيست مهمل
كين نقش و نگار نيست الا * نقش دومين چشم احول
1170
در نقش دوم چو باز بينى * رخسارهء نقشبند اول
معلوم كنى كه اوست موجود * باقى همه نقشها مخيل
خواهى كه بنور اين حقيقت * چشم دل تو شود مكحل
اخلاق و نقوش خود بدل كن * چون گشت صفات تو مبدل
خود را به شراب خانه انداز * كان جا شود اين غرض محصل
1175
زان غمزهء نيممست ساقى * گر بتوانى بوجه اكمل
بستان قدحى و بىخبر شو * از هر چه مفصلست و مجمل
پس هم به دو چشم مست ساقى * مىكن نظرى به چشم اجمل
مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى
عشقست كه هم ميست و هم جام * عشقست مى حريفآشام
1180
اين جام جهاننماى اول * عكسى بود از صفاى آن جام
وين غمزهء نيممست ساقى * نوشد هم ازين مى غم انجام
اين جام بسر نرفت وزين فيض * گشت آب حيات در جهان عام
هامش
( 1 ) رجوع شود به صحيفهء 57 مقدمهء ديوان