تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
پيش ازين بىرخت چه بود جهان ؟ * سايه‌اى در عدم سراى خراب
ز استوا مهر طلعت تو بتافت * سايه از نور مهر يافت خضاب
1130
مهر چون سايه از ميان برداشت * ما چه باشيم در ميان ؟ درياب
اول و آخر اوست در همه حال * ظاهر و باطن اوست در همه باب
گر صدست ، ار هزار ، جمله يكيست * درنيايد بجز يكى به حساب
برف خوانند آب را ، چو ببست * باز چون حل شود چه گويند ؟ آب
آب چون رنك و بوى گل گيرد * لاجرم نام او كنند گلاب
1135
بر زبان فصيح هر ذره * مىكند عشق لحظه لحظه خطاب
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
روى جانان به چشم جان ديدن * خوش بود ، خاصه رايگان ديدن
خوش بود در صفاى رخسارش * آشكارا همه نهان ديدن
جز در آيينهء رخش نتوان * عكس رخسار او عيان ديدن
بوى او را به دو توان دريافت * روى او را به دو توان ديدن
1140
ديدن روى دوست خوش باشد * خاصه رخساره‌اى چنان ديدن
خود گرفتم كه در صفاى رخش * نتوانى همه نهان ديدن
مىتوان آنچه هست و بود و بود * در رخ او يكان‌يكان ديدن
در خم زلف او ، چه خوش باشد * دل گم‌گشته ناگهان ديدن !
اندر آيينهء جهان بارى * مىتوانى به چشم جان ديدن « 1 »
كه همه اوست هر چه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
هامش
( 1 ) ازين ببعد در 9 نيست
كليات ( فارسى ) — صفحة 126 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى