بخشاى بر عراقى مسكينت ، اى كريم * از لطف شاد كن دل غمگينش ، اى رحيم
و له فى المرثية المولى بهاء الدين زكريا 1 - 12 - 15 920
چون ننالم ؟ چرا نگريم زار ؟ * چون نمويم ؟ كه مى نيابم يار
كارم از دست رفت و دست از كار * ديده بىنور ماند و دل بىيار
دل فگارم ، چرا نگريم خون ؟ * دردمندم ، چرا ننالم زار ؟
خاك بر فرق سر چرا نكنم ؟ * چون نشويم به خوندل رخسار ؟
يار غارم ز دست رفت ، دريغ ! * ماندم ، افسوس ، پاى بر دم مار
آفتابم ز خانه بيرون شد * منم امروز و وحشت شب تار
925
حال بيچارهاى چگونه بود ؟ * رفته از سر مسيح و او بيمار
خود همه خون گريستى بر من * بودى ار دوستى مرا غم خوار
روشنايى ديده رفت ، افسوس ! * منم امروز و ديدهاى خونبار
آن چنانم كه دشمنم چو بديد * زار بگريست بر دل من ، زار
خاطر عاشقى چگونه بود ، * هم دل از دست رفته ، هم دلدار ؟
930
سوختم ز آتش جدايى او * مرهمم نيست جز غم و تيمار
روز و شب خون گريستى بر من * بودى ار چشم بخت من بيدار
كارم از گريه راست مىنشود ، * چه كنم ؟ چيست چارهء اين كار ؟
دلم از من بسى خرابترست * خاطرم از جگرم كبابترست
دوش پرسيدم از دل غمگين : * بىرخ يار چونى ، اى مسكين ؟
935
دل بناليد زار و گفت : مپرس * چه دهم شرح ؟ حال من مىبين
چون بود حال ناتوان مورى * كه كند قصد كعبه از در چين ؟