تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
آنكه او را ميان جان جوييم * چون نيابيم ، ذكر او گوييم
980
اى گرفته ولايت از تو نظام * چون نبوت بمصطفى شده تام
ديدهء مصطفى به تو روشن * شادمان از تو انبياى كرام
هم تو مطبوع اوليا بقدم * هم تو مبعوث انبيا بمقام
دل ابدال چاكر تو ز جان * جان اوتاد از دو ديده غلام
بىتو ما بىمراد مانده و تو * يافته از مراد خود همه كام
985
هيچ باشد كه از فراموشى * ياد آرى در آن خجسته مقام ؟
چه شود گر كند در آن حضرت * ناقصى را عنايت تو تمام ؟
چه كم آيد كه از سخاوت تو * كار بيچاره‌اى شود بنظام ؟
اى رخت تاب آفتاب ازل * روشن از تو قصور دار سلام
ذره بىتاب مهر چون باشد ؟ * همچنانيم بىرخت و سلام
990
گرچه سهلست اين ثنا ، بنيوش : * مهرى از لطف ، عيب ذره بپوش
بر تو انوار حق مقرر باد * حسن او بر تو هر دم اظهر باد
بتجلى ذات ، طلعت تو * چون دلت ، لحظه لحظه انور باد
در طرب خانهء وصال قدم * هر زمانت سرور ديگر باد
ز انعكاس صفاى آب رخت * منظر قدسيان منور باد
995
وز نسيم رياض انفاست * جان روحانيان معطر باد
به جمالت ، كه مجمع حسنست ، * ديدهء جان ما منور باد
هر سعادت كه حاصلست ترا * دوستان ترا ميسر باد