گرد ميدان قدس برگرديم * كآخر آن شهسوار ميدان كو ؟
960
بررسيم از مواكب ارواح « 1 » * كاى نديمان خاص ، سلطان كو ؟
پيش مرغان عرش لابه كنيم * كآخر اين تخت را سليمان كو ؟
شاهباز فضاى قدس كجاست ؟ * آفتاب سپهر عرفان كو ؟
پرتو آفتاب سر قدم * در سر اين حدوث تابان كو ؟
چند اشارات خود ، صريح كنيم : * غوث دين ، قطب چرخ ايمان كو ؟
965
مطلع نور ذو الجلال كجاست ؟ * مشرق قدس فيض سبحان كو ؟
خاتم اوليا ، امام زمان ، * مرشد صد هزار حيران كو ؟
صاحب حق ، بهاى عالم قدس ، * زكريا ، نديم رحمان كو ؟
چه عجب گر به گوش جان همه * آيد از سر غيب اين كلمه :
كين دم آن سرور شما با ماست * زانكه امروز دست او بالاست
970
دست او در يمين لميزلست * رتبتش برتر از قياس شماست
منزلش صحن قابقوسينست * مجلس او رباط او ادنىست
در هواى هويتش جولان * در سراى حقيقتش مأواست
هر دو عالم درون قبضهء اوست * بار او در درون صفهء ماست
گوهر « كل من عليها فان » * در كف آشناى بحر بقاست
975
گرچه در جاى نيست ، ليك ز لطف * هر كجا كان طلب كنى آنجاست
ديده بايد كه جان تواند ديد * ورنه او در همه جهان پيداست
در جهان آفتاب تابانست * عيب از بوم و ديدهء اعماست
هر كه خواهد كه روى او بيند * گو : ببين روى جان ، اگر بيناست
ديدهء روح بين بدست آريد * گرتان آرزوى مولاناست
هامش
( 1 ) خ ل : پس ز روحانيان خبر پرسيم