مقطعات
1
ميان يكدله ياران بسى حكايتهاست * كه آن سخن به زبان قلم نيايد راست
چه دانم و چه نمايم ؟ چه گويم و چه كنم ؟ * كه جان من ز غم عاشقى بخواهد كاست
765 1 - 5 - 13
فرزند عزيز ، قرة العين كبير * بادات خدا در همه احوال نصير
بپذير به يادگار اين نسخه ز من * مىكن نظرى درو ولى ياد بگير
مىخواست پدر كه با تو باشد همه عمر * اما چه توان كرد ؟ چنين بد تقدير
1 - 5 - 13 - 15
بطعنه گفت مرا دوستى كه : اى زراق * چرا هميشه شكايت كنى ز دست فراق ؟
وصال يار نبودت ، فراق را چه كنى ؟ * نشان عشق ندارى ، چه لافى از عشاق ؟
770
بسى بگفت ازين گونه ، گفتمش : بشنو * جواب من ز سر صدق ، بىريا و نفاق :
تو گير خود كه نبودست هيچ يار مرا * به هيچ يار نيم در جهان بجان مشتاق
خيال چهرهء خوبان نديد چشم دلم * به گوش دل نشنيدم خطاب اهل وفاق
گرفتم اينهمه طامات و زرق تلبيسست * مرا نه بس كه بهند اوفتادهام ز عراق ؟
و له 12
گرچه بيمارى ، اى نسيم سحر * خبر من بمولتان « 1 » برسان
775
ورچه در خورد نيست خدمت من * به بزرگان خردهدان برسان
به زبانى كه بيدلان گويند * سخن من بدان زبان برسان
هامش
( 1 ) در اصل : به ملتان