1
دريغا روزگار ما و آن ايام در مهرش * همىگويم به صد زارى ، سر ادبار بر زانو
چو ياد آرم من از ايشان بهر ساعت همىگويم : * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا
1
چو ياد آرم از آن ساعت كه خرم طبع بنشستم * لبم پرخنده ، با ياران و با احباب همزانو
800
برآرم آه سوز از دل ، به صد زارى و پس گويم : * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا
1 - 5 - 15
راحت دوستان عماد الدين ، * چونكه امروز بهترك هستى
در كف محنت خودى امروز ؟ * يا نه از دست رنج وارستى
همچو ماهى بر آسمان نشاط * يا چو ماهى فتاده در شستى ؟
يا بهانه است اينهمه ، خود تو * از قدحهاى عشق سرمستى ؟
خاطر دوستانت غمگينست * تا تو در خانه شاد ننشستى
805
مرهمى ساز بهر خسته دلان * هر چه زوتر كه جمله را خستى