فضايى سر بسر انوار از سبحات قيومى * رياضى سر بسر گلزار از نفحات ربانى
ز آثار غبار او منور چشم گردونى * ز ازهار رياض او معطر جان روحانى
720
حضور اندر حضور آنجا نهان اطوار در انوار * ظهور اندر ظهور آنجا عيان اسرار كتمانى
ازل آنجا ابد بينى ، ابد آنجا ازل يا بى * ز نور تابش كيسان بينى تاب كيسانى
به خود نتوان رسيد آنجا ، و ليكن گر شوى بى خود * از آن اوج هوا مىپر ببالوپر وجدانى
هزارانساله ره مىبر ، به يك پرواز در يكدم * همىكن كار صدساله درين يكدم بهآسانى
چه حاجت خود ترا آنجا بسير و طير چون كونين ؟ * همه در قبض تو جمعند و تو در قبض ربانى
725
ببينى هر چه هست و بود و خواهد بود در يكدم * بدانى آنچه مىبينى ، ببينى آنچه مىدانى
كند چشم تو كار گوش ، گوشت كار چشم آنجا * تنت رنگ روان گيرد ، روانت رنگ جسمانى
بنور لم يزل بينى جمال لايزالى را * بعلم سرمدى دانى همه اسرار پنهانى
و گر موج محيط او ربايد خود ترا از تو * نه از آتش ضرر يا بى و نى از آب تاوانى
نه از حد و نه از قيد و نه از وصل و نه از هجران * نه از درد و نه از درمان ، نه از دشوار و آسانى