حكايت - آوردهاند كه شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - [ را ] در آخر عمر زحمتى از مفاصل پيدا شد ، و طبيبان تجربهء آن روغن بلسان « 1 » مىكردند . و آن در شهر يافت نمىشد .
مريدى از جملهء مريدان به ارادتى هرچه تمامتر برخاست و قصد مصر كرد ، و قدرى روغن بلسان طلب كرد ، و به زودى مراجعت نمود .
چون به حضرت شيخ - قدس اللّه روحه - آمد ، و بنهاد ، شيخ فرمود : اين چيست ؟ گفت :
روغن بلسان است كه جهت پاى مبارك شيخ آوردهام . شيخ فرمود كه : بيرون خانقاه رو كه سگى گرگين خفته است ، و در وى بمال ، كه اين بند قدرت است كه بر پاى روزبهان نهادهاند .
و السلام .
حكايت - چنين منقول است كه حامد بن ابى طالب جندرانى كه همسايهء شيخ كبير روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - بود ، و از جملهء مريدان او بود . شيخ روزى با او سخنى چند از اسرار حق بگفت ، و فرمود : اين سخن با كس مگوى . حامد از نگاه داشتن آن سخن عظيم فرومانده گشت . و طاقت آن نداشت كه آن اسرار با خود دارد ، بگفت . رنجى به دو پيدا گشت كه اعضاء او سوراخسوراخ گشت .
اين حكايت جمع فرزندان او به سمع مبارك شيخ رسانيدند . شيخ به اسم عيادت به بالين او رفت . حامد را بدان حال ديد ، فرمود كه : حامد اگر سرّ ما به زبان فاش نكردى ، آثار آن در اعضا و جوارحت پيدا نگشتى . بعد از آن شيخ فرمود كه : جامهء او بركشيد ! جامه از او بركشيدند . شيخ انگشت مبارك در دهان مىنهاد ، و در آن ثقبها مىماليد و آن مندمل « 2 » مىشد ، و رنج زائل مىگشت . تا به بركت انملات شيخ جملهء اعضاء او باز حال خود رفت و به گرمابه رفت ، و باقى عمر ملازم خدمت شيخ گشت .
هامش
( 1 ) - به فتحتين ، درختى است كوچك مانند درخت حنا كه نمىرويد مگر در قريهء عين الشمس كه در ملك مصر است و از برگ آن روغن گيرند ( غياث اللغات ) .
( 2 ) - به ضم ميم اول و كسر ميم دوم ، جراحتى كه گوشتش فراهم آمده به شده باشد .