باز مىدارد . اين انكار را از خاطر بيرون كن ، تا تو را اين سعادت مهيا گردد .
ابو سعيد چون اين سخن از شيخ بشنيد ، نعرهاى بزد و در قدم شيخ افتاد . گفت : اى شيخ توبت كردم و آن انكار را از خاطر بيرون كردم . شيخ فرمود : اكنون بر تو باد كه هر روز هزار نوبت حق را به اين نامها برخوانى ، تا تو را اين دولت به زودى ميسر شود . و آن اسماء اين است : يا قريب ، يا مجيب ، يا سامع الدعاء ، يا لطيف لما يشاء ، تبت عما كنت عليه ، فارزقنى زيارت بيتك الحرام و زيارت قبر نبيك عليه الصلاة و السلام . ابو سعيد وصيت شيخ بجاى آورد ، هم در آن سال توفيق رفيق شد ، و وقفه دريافت ، و زيارت روضهء رسول - عليه الصلاة و السلام - بكرد به بركت تربيت شيخ - قدس اللّه روحه .
حكايت - شيخ احمد شهره - رحمة اللّه عليه - از جملهء عرفاء زمان بود و از جملهء مريدان شيخ كبير روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - او چنين گفت : با چهل تن ، از مريدان و ملازمان حضرت شيخ بوديم بر دوام ، چنان كه شب در رباط مىبوديم [ و كمر خدمت شيخ بسته بوديم ] ، تا شيخ چه فرمايد ، اتفاق شيخ را عارضهاى پيدا شد . چند روزى بگذشت . چون رنج روى در انحطاط نهاد ، طبيبان مزوره « 1 » فرمودند از چهل تن كه در رباط ساكن بوديم با يكديگر گفتيم :
از خدمت شيخ اجازت طلبيم ، و هر يكى از ما از براى شيخ مزورهاى ترتيب كنيم ، به نوبت .
اين سخن در حضرت شيخ عرضه داشتم . شيخ اجازت فرمود . يكانيكان مزوره مىپختند و به خدمت شيخ مىآوردند . چون نوبت به من رسيد ، مرا ثروتى و نعمتى بود ، بفرستادم ، و از هر نوعى كه از آن مزورهاى مىساختند ، از انار دانه و سماق و تمر هندى و زرشك و امثال آن از هريك چند من بستدم ، تمام ، و فراخور آن مرغى چند بخريدم ، و آنچه به كار مىبايست جمله ترتيب كردم و بر پشت حمالان نهادم و آهنگ خدمت شيخ كردم . چون به خدمت شيخ
هامش
( 1 ) - مزور بر وزن منور آنچه از قسم غذاى براى تسلى بيمار پزند و طعام نرم كه مريض را دهند ( غياث اللغات ) .