تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
حكايت - از معتبران استماع افتاد كه زاهد ابو القاسم حاوى - رحمة اللّه عليه - كه از جملهء اكابر زمان بود ، و از معاصران شيخ كبير روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - بود ، او را برادرى بود ، و به سفر حجاز رفته بود . از او منقول است كه گفت : در ميان بيابان باديه تشنگى بر من غلبه كرد ، چندانكه آب را طلب كردم نيافتم . روى باز طرف پارس كردم ، گفتم : زاهد سخت تشنه‌ام ، مرا به شربتى آب درياب . بعد از ساعتى شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - ديدم كه آبى به من داد ، و چنانچه آب را بياشاميدم ، شيخ را بازنيافتم ، چون مراجعت كردم با خدمت زاهد رفتم . مرا گفت : اى برادر شيخ روزبهان تو را آب آورد ؟ گفتم : بلى آب آورد . و به وقت آورد . زاهد گفت : آن زمان كه تو آب از من طلب كردى ، من روى باز خدمت شيخ روزبهان كردم ، و گفتم : برادرم درياب كه در راه باديه تشنه است ، و كار از تو مىرود . و اللّه اعلم . حكايت - آورده‌اند كه در زمان شيخ كبير روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - از طايفه‌اى كه ملازم خدمت شيخ بودند در رباط ، يكى ظهير الدين كرمانى - رحمة اللّه عليه - بود ، و بيشتر اوقات در منظر رباط ، به عبادت مشغول بودى ، و در آن فترت كه شيراز افتاده بود به واسطهء آمدن لشكرى ، و خروج بعضى از آل سلغر بر اتابك سعيد تكله بن زنگى ، انار اللّه برهانه ، طايفه‌اى از اين قوم كه مخالفان اتابك بودند بر رباط شيخ كبير روزبهان - قدس اللّه روحه - مىگذشتند . و ايشان مىدانستند كه اتابك مريد و معتقد شيخ است . يكى از راه انكار گفت : از اين كارزار بازگرديم ، و اين رباط را خراب كنيم . ظهير الدين سر از دريچهء منظرهء رباط بيرون آورد ، گفت : تو باز پس نيايى ، اما سرت را به آستانهء رباط آورند . ايشان بگذشتند ، و در آن كارزار ، نصرت ، اتابك تكله را بود ، و بعضى را بكشتند ، و بعضى به هزيمت برفتند . از آنها كه كشته شدند ، يكى آن كس بود كه آن سخن گفته بود ، كه بازگردم و اين رباط را خراب كنم . سر او به در آستانهء رباط شيخ آوردند . شيخ فرمود : تا آن سر را برداشتند ، و اصحاب را نصيحت فرمود كه : اعتماد كلى بر حضرت حق تعالى مىبايد كرد .