تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
رسيدم ، گفتم : ندانستم كه طبع مبارك شيخ به كدام مزوره ميل فرمايد ، اين‌ها به مطبخ برند و ترتيب كنند . شيخ خادمان را اشارت فرمود ، و آن را به مطبخ بردند و ترتيب كردند . چون شيخ از خانه بيرون آمد ، خادمان سفره بياوردند و اصحاب حاضر شدند . شيخ از آن تناولى فرمود ، اصحاب موافقت كردند . چون از آن فارغ شدند ، شكرانه به دست‌بوس شيخ رفتند . شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - دست مبارك خود به سينهء من فروماليد ، فرمود : احمد مزورهء تو بر همه بيفزود . چون دست مبارك شيخ به سينهء من رسيد ، نور حضور بر دلم فرود آمد و آنچه مطلوب من بود و در خلوت مىطلبيدم ، آن زمان يافتم . به بركت دست مبارك شيخ . و اللّه اعلم . حكايت - آورده‌اند كه عصارى در همسايهء شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - بود : شبى خادمى بر او فرستاد ، طلب پاره‌اى روغن كرد . عصار گفت : روغن ندارم . خادم باز خدمت شيخ آمد و گفت : عصار مىگويد روغن ندارم . شيخ فرمود : ندارد . و بعد از آن عصار در اندرون دكان رفت تا قدرى روغن آورد و بفروشد . چند خم كه از آن روغن ملآن « 1 » بود ، از روغن خالى يافت . عصار متفكر شد و انديشه كرد كه اين چه حالت است و از چه افتاد ؟ بازيافت كه از آن دروغ بود كه با خادمه شيخ گفته بود . برخاست و به خدمت شيخ آمد و در قدم شيخ افتاد ، گفت : توبه كردم كه بعد از اين دروغ نگويم . شيخ فرمود چه حالت است ؟ گفت : چون خادم شيخ آمد ، و طلب روغن كرد ، مرا كاهلى آمد كه در اندرون خانه روم ، گفتم : روغن نيست . بعد از آن چون باز سر روغن رفتم چند ظرف كه از روغن ملآن بود تهى يافتم . شيخ فرمود چون گفتى نيست ، نبود چون مىگويى هست ، برو كه هست . چون باز سر ظرف‌ها رفتم ، به حال خود ديدم به بركت لفظ مبارك شيخ . و السلام .
هامش
( 1 ) - ملآن بر وزن فعلان مجازا به معنى پر ( غياث اللغات ) .