كرامت شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - و بعد از آن در خدمت شيخ بودم ، و به مسجد سليمان - عليه السلام - آمديم ، سه شبانهروز در مسجد سليمان - عليه السلام - بوديم ، در اين سه روز كه اقامت در مسجد فرموده بود ، در محراب نشسته بود [ و تمامت اصحاب در خدمتش نشسته ، روزى ] ناگاه از نظر ما غايب شد ، و نديديم كه از محراب بيرون آمد . و ساعتى تمام غايب بود . باز شيخ را در محراب ديديم . غريو در اصحاب افتاد . و با خدمتش باز گفتيم ذكر غيبت و حضور ، شيخ را ديدهء مبارك تر شد و اشكريزان گشت ، فرمود : بر شما بادا كه با عجز و انكسار باشيد ، و خلاف هواء نفس كنيد ، تا حق - جلّ و علا - شما را صحبت نيكان ارزانى دارد . و از اين سخن ما را معلوم بود كه شيخ به صحبت خضر - عليه السلام - مشغول بود . اصحاب و مريدان اين سخن به مشورت با يكديگر بگفتند . شيخ به نور فراست بدانست ، فرمود كه : فهم و ظن شما صواب است ، بر شما بادا مجاهده كشيدن ، و از لقمهء حرام احتراز كردن ، و از توانگران دورى جستن ، و در صحبت فقرا مجالست كردن ، تا باشد كه به بركت صحبت صالحان ، شما را صحبت برگزيدگان ، حق روزى كند . و اللّه اعلم .
حكايت - چنين منقول است كه در عهد شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - در ولايت شبانكاره بزرگى بود كه او را امام الدين مه كردى گفتندى - رحمة اللّه عليه - و از جملهء علما و اكابر زمان بود ، و ارادتى عظيم با خدمت شيخ داشت ، و پيوسته تردد به خدمت شيخ روزبهان كردى . و او را رفيقى بود هم از اكابر ، و خواجه امام الدين پيوسته آن رفيق را دعوت مىكرد به خدمت شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - و او قبول نمىكرد و به خدمت شيخ نمىآمد و انكار مىورزيد . روزى آن شخص پيش خواجه امام الدين آمد ، و او را گفت ، برخيز تا به خدمت شيخ روزبهان رويم ! خواجه امام الدين او را گفت : چونست كه تو را اين داعيه باز ديدار آمده است ؟ گفت حالتى پيدا شده است . گفت : بگوى ! ابا مىكرد ، و نمىگفت . بعد از مبالغهء بسيار گفت : دوش چنان ديدم كه شيرى قصد من مىكرد ، و من عظيم پريشان بودم . مرا گفت : انكار شيخ روزبهان مىكنى ! از خواب درآمدم ترسان و لرزان ، و آن انكار به كلى از دل به در كردم ، و
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: جواد نوربخش
ص٧٣