تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
شيخ روزبهان است كه در محفه است ، و مردمان شهرند كه او را زيارت مىكنند . من فرود آمدم و به كناره محفهء شيخ رفتم ، تا دست‌بوس شيخ كنم . چون دست‌بوس شيخ مىكردم كلاه از سر من در دامن شيخ افتاد . شيخ به دست مبارك خود كلاه برگرفت ، و بر سر من نهاد . سى سال پادشاهى ملك فارس به بركت دست مبارك شيخ يافتم . و اللّه اعلم . حكايت - نقل است از شيخ بهاء الدين يزدى - رحمة اللّه عليه - كه فرمود : چون خدمت شيخ دريافتم ، و از خلوت فارغ شدم ، قراضه‌اى جهت سفر باديه نهاده بودم . شيخ به نور فراست بدانست ، فرمود : بهاء اين زر چرا نگاه مىدارى ؟ گفتم : از بهر زوادهء « 1 » سفر باديه نهاده‌ام . فرمود : برو و بياور . برفتم و آن زر به خدمت شيخ آوردم . فرمود : به خادم ده تا به سفرهء درويشان سازد ، و تو بيا و گرد من طوافى كن . من به اشارت شيخ چنان كردم ، در خاطرم آمد كه اين حال چون است . شبانه چون از اوراد فارغ شدم ، در واقعه مصطفى - عليه الصلاة و السلام - ديدم . فرمود : بهاء حجت قبول كردند ، و هرچه گويد روزبهان راست گويد . چون از خواب بيدار شدم به خدمت شيخ آمدم . به نور ولايت دانسته بود كه : من آن خواب ديده‌ام ، و السلام . حكايت - چنين منقول است از شيخ مبارك كه از اقرباء شيخ ابو الحسن كرد و بود - رحمهما اللّه - كه : وقتى نشسته بودم ، شخصى بيامد ، و گفت : شيخ روزبهان به مسجد سليمان - عليه السلام - رفته است . من برخاستم از سر اشتياق عزيمت خدمتش كردم . چون به مسجد سليمان رسيدم ، گفتند : شيخ به ماء الطير رفته است . از عقب شيخ رفتم . چون به خدمتش رسيدم ، قريب هزار آدمى در خدمتش بودند ، و آب چشمهء ماء الطير اندك بود . شيخ - قدس اللّه روحه - به عزم وضو ساختن بر سر آب رفت . زمانى اندك بگذشت ، شيخ بيرون آمد ، چندان آب ظاهر شد كه آن همه خلق وضو ساختند ، و آبدان‌ها پر كردند ، و بازگشتند . و آن نبود الّا به
هامش
( 1 ) - توشه ، ذخيره سفر ( فرهنگ نفيسى ) .