برفت ، و پسائيان چنان تصور كردند كه شيخ مراجعت فرمود . چون به كعبه رسيدند و روز عرفه ، چون از نماز پسين فارغ شدند ، شيخ را ديدند . به خدمت شيخ آمدند و زيارت شيخ كردند . بعد از سه روز چون قافله بازمىگرديد ، قصد خدمت شيخ كردند ، تا به خدمت شيخ روانه شوند ، شيخ را نيافتند ، و همان روز شيخ را در پسا يافتند . بعد از آن چون قافلهء پسا برسيد ، احوال شيخ مىگفتند ، و طايفهء منكران مريد و معتقد شيخ و حضرت او شدند و اللّه اعلم .
حكايت - از جمعى معتبران استماع افتاد ، كه يكى از اكابر پسا روزى در مجمعى حاضر بود و ذكر شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - با ميان آمد و هركس از فضائل شيخ سخنى مىگفتند و ذكر فضل و كرامت او تقرير مىكردند . آن شخص از سر نخوت علم يا جاهى كه داشت لفظى گفت ، كه موجب آن بود ، كه علم او چون باشد . اصحاب كه حاضر بودند ، منع كردند . هم در آن شب شيخ روزبهان - رحمة اللّه عليه - به خواب ديد ، كه گوش او بگرفت و گفت : اى فلان تو صالحزادهاى و صالحزادگان چنين چيزها نگويند . بينندهء خواب گفت : هم در خواب به دست شيخ توبت كردم ، چون از خواب درآمدم ، شيخ را در غيبت استغفار كردم ، برخاستم و آهنگ شيراز كردم . پدرم را خبر شد ، جمعى را بفرستاد تا مرا بازگردانيدند ، فايدهاى نداشت . پدرم چون ديد كه عزم مصمم شد و بازنخواهمگشت ، جمعى همراه من با زرى چند بفرستاد . چون به شيراز رسيديم ، عزم رباط شيخ كرديم . چون به رباط آمديم ، خادمان شيخ گفتند ، شيخ را به سماعى بردهاند . ما را به خدمت شيخ بردند . چون به خدمت شيخ رسيديم من عزم دستبوس شيخ كردم ، شيخ گوش من گرفت و آهسته فرمود كه : چون از آن گفتن توبت كردى ، از سر آن برخاستيم . مرا حيرتى پيدا شد ، در قدمش افتادم . چون از سماع فارغ شد ، خرقه از خدمت طلبيدم و مريد گشتم ، و اللّه اعلم .
حكايت - آوردهاند كه در همسايهء رباط شيخ ، عصارى مىبود كه او را جايى مىگفتند ، و
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: جواد نوربخش
ص٦٣