تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
را قربتى تمام در حضرت عزت هست ، بارى ديگر آهى زند ، تا من اين سوزن را برگيرم . و اين معنى هنوز تمام در خاطر نيامده بود كه شيخ - قدس اللّه روحه - آهى بزد ، همان نور ظاهر گشت . من برخاستم و آن سوزن را برگرفتم . روز ديگر روى به آستانه شيخ نهادم ، و خرقه از او بستدم ، و به خدمتش مشغول گشتم ، و بسى سعادت و دولت دنيوى و اخروى از بركت آن نفس مباركش به من رسيد . و اللّه اعلم . حكايت - و از جملهء مريدان حضرت شيخ روزبهان - رحمة اللّه عليه - يكى شيخ محمود شيرازى بود - نور اللّه قبره - كه او را اسد الباديه گفتندى . مشهور عرب و عجم بود . از او استماع افتاد كه ابتداى حال آمدن من به حضرت شيخ آن بود كه در ابتداى جوانى داعيهء سفر حجاز بر من ظاهر شد ، و قراضه‌اى به جهت خرج ترتيب كردم ، چون عزيمت مصمم شد ، مادرم برخاست و به خدمت شيخ آمد ، و حال در خدمت شيخ عرضه داشت ، كه پسرم محمود عزم حج دارد و من راضى نيستم ، مىخواهم كه شيخ او را به خدمت خود خواند و نصيحت فرمايد . شيخ خادمى را به طلب من فرستاد . به خدمتش رفتم . فرمود : محمود عزم سفر باديه دارى ! گفتم : بلى ، اين در خاطر است ، و زود خواهم رفت . شيخ فرمود : برو و آن زر كه از بهر خرج راه نهاده‌اى ، بياور و به ابو شكر ده - و ابو شكر خادم شيخ بود - تا ابو شكر به سفرهء درويشان رباط سازد . كه به بسى از حج قبول‌تر است ، كه تو خواهى كردن ، من گفتم : حاكم شيخ است ، برفتم و زر بياوردم و به خادم شيخ دادم . خادم سفره‌اى ترتيب كرد . و اصحاب همه حاضر كرد ، و شيخ از آن تناولى فرمود . حق - جلّ و علا - به بركت لفظ مبارك شيخ كه فرموده بود ، پنجاه وقفهء عرفات مرا روزى كرد ، و آن همه از نفس مبارك شيخ يافتم . حكايت - نقل است از شيخ ابو البركات پسايى ، كه از جملهء ملازمان و مريدان حضرت شيخ بود ، در سفر و در حضر ، كه : جمعى از اكابر پسا عزيمت حج كردند . شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه - فرمود : ابو البركات ما نيز برويم ، با قافله بيرون شديم . چون يك دو منزل
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 62 | جواد نوربخش / ابراهيم بن صدر الدين روزبهان ثانى