تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
حكايت - چنين آورده‌اند كه در زمان ، شيخ - قدس اللّه روحه - دو رفيق بودند كه پيوسته با يكديگر تردد به حضرت شيخ كردندى . و شيخ را مريدان بسيار بود ، و ايشان از ارادتى كه در خدمت شيخ داشتند از هر جنس طعام و غيره به خدمت شيخ آوردندى . و شيخ از آن طعام‌ها موافقت اصحاب را تناولى فرمودى . روزى اين دو رفيق در خدمت شيخ بودند ، عزيزى بيامد و سفره‌اى بياورد . شيخ خادم را فرمود تا اصحاب را صلايى زند ، و از آن تناولى كنند . و شيخ نيز موافقت فرمود . چون اين دو شخص از خدمت شيخ بيرون آمدند ، يكى از اين [ دو ] رفيق مر ديگر را گفت : مرا انكارى هست با شيخ روزبهان . گفت : چرا ؟ گفت : سبب آنكه از هر طعامى خورد و احتراز نمىكند . رفيق او را گفت : از اين سخن بگذر كه ايشان را لقمهء حلال روزى بود ، و آن رفيق استنكارى نمود . گفت : بيا تا برويم و امتحانى كنيم كه حلال مىخورد يا نه ؟ با هم برفتند و آن مرد منكر به خانه‌اى رفت ، و مرغى را بدزديد و بيرون آورد ، و بكشت و بريان كرد ، و با نانى چند برگرفتند ، و به خدمت شيخ آمدند . شيخ دست فراز كرد ، و از آن تناول مىفرمود ، و آن رفيق كه اندك انكارى داشت انكارش زيادت شد . برخاستند و از خدمت شيخ بيرون آمدند . و آن رفيق كه منكر بود ، ديگر را مىگويد : ديدى كه حق بر طرف من بود ، كه شيخ احتياط لقمه نمىكند . آن رفيق گفت : من در اين قضيه فرومانده‌ام . در اين سخن بودند كه فرياد زنى شنيدند كه نفرين مىكرد . بر او رفتند ، گفتند : تو را چه افتاده است ؟ گفت مرغى از آن من دزديده‌اند . آن كس كه مرغ دزديده بود گفت : اين همه فرياد از بهر يك مرغ مىكنى ! زن گفت : نى ، مرا مرغان هستند ، آن مرغ از آنم سخت آمده است كه به شيخ روزبهان داده بودم ، و به نام او مىپروريدم . اى كاج ده مرغ برده بودندى [ و آن يكى كه از آن شيخ روزبهان بود نبرده بودندى ] . ايشان چون اين حكايت بشنيدند ، به گريه درآمدند ، و آهنگ حضرت شيخ كردند . چون به حضرت شيخ آمدند ، شيخ آن شخص را كه آن امتحان كرده بود ، فرمود : اى فلان حلال‌خوار را حرام ندهند . آن شخص در قدم شيخ افتاد و توبت كرد ، و از جملهء مريدان و ملازمان خاص خدمت شيخ شد . و اللّه اعلم .