بود
: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
( 13 / 7 ) ( همانا تو بيمدهندهاى و براى هر قومى راهنمايى است ) . گفتم راست مىگويى ، كه چون مىآمدم اين آيت در ضميرم بود گفتم : اگر او را قوت ولايتى هست ، اين سرّ آشكارا گرداند . همچنان كرد . و اللّه اعلم .
حكايت - شيخى ديگر قدوة المحققين و سلطان المتكلمين صدر الملة و الدين محمد الاشنهى - رحمة اللّه عليه - چنين نقل فرمود كه : پدرم شيخ الاسلام تاج الدين محمود - رحمة اللّه عليه - به غايت معتقد و مريد شيخ كبير سلطان العارفين سيد الاقطاب روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - بود ، و از صادر و وارد احوال شيخ روزبهان پرسيدى . و چون مسافرى از طرف شيراز برسيدى ، بيشتر آن بودى كه او را به خانقاه خود فرود آوردى و به انواع او را دلدارى فرمودى .
روزى عزيزى از مريدان حضرت شيخ - روح اللّه روحه - به دو رسيد و پدرم شيخ الاسلام آن عزيز را موقر داشت و عظيم دلدارى او كرد . چند روزى برآمد ، آن عزيز احوال پدرم شيخ الاسلام مطالعه فرمود . درويش را در خاطر آمد تا از او خرقه تبرك بطلبد . اين حكايت با خدمت شيخ تاج الدين بگفت ، شيخ تاج الدين - رحمة اللّه عليه - فرمود كه : صبر كن . گفت :
حاكم شيخ است . چون شب درآمد و ساعتى چند بگذشت ، شيخ تاج الدين بيامد و درويش را بخواند و با خود به بام خانقاه برد و گوش او بگرفت و گفت : استماع كن تا چه مىشنوى ، و درويش گفت : گوش فرا داشتم ، آهى خوش مىشنيدم . شيخ تاج الدين گفت : چه مىشنوى ؟
درويش گفت : آهى مىشنوم كه به آه شيخ روزبهان كه شيخ من است مىماند . بار ديگر در گوشم گفت كه : نيك بشنو . ديگر هم آواز و آه شيخ شنيدم ، گفتم : اى شيخ اين آه ، آه شيخ من است . شيخ تاج الدين فرمود : اى بيچاره تو را كه شيخى چنين باشد كه آواز او از ملكى به ملكى رسد شايد كه خرقه تبرك از من طلبى ؟ آن عزيز هم آنجا استغفار حضرت شيخ كرد .
و شيخ صدر الدين محمد الاشنهى - رحمة اللّه عليه - بسيار به مزار متبرك شيخ روزبهان -