تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
صدق مولانا سعيد صفى الدين ابو الخير كه گفت : يكى از فرزندان من را رمدى پيدا شد ، چنان كه طاقت از او ساقط شد . چون شب درآمد ، عظيم متألم بودم ، از آن معنى كوفته خاطر شدم . چون پاسى از شب بگذشت ، در خاطرم آمد كه به خدمت شيخ روزبهان روم و استمداد از خدمتش طلب كنم ، تا اين زحمت زائل گردد . برخاستم ، و آهنگ رباط شيخ كردم . چون به در رباط رسيدم ، از شب بسيار گذشته بود ، و در رباط بسته بود از شبكه زيارت كردم ، و دست بر خاك شبكه ماليدم و بر آستانه . و همچنان با دست خاك‌آلود به خانه رفتم ، و دست بر چشم طفل ماليدم . در حال آرام گرفت ، و روز ديگر روى به صحت نهاد ، و آن زحمت از او زائل شد . حكايت - شيخ مرحوم مشرف الدين مصلح المعروف به سعدى گفت : روزى به زيارت شيخ كبير روزبهان رفتم . دو ركعت نماز در سر قبر وى بگزاردم ، و بعد از آن به زيارت مشغول شدم ، نزديك قبر شيخ قراضه‌اى يافتم . روى با فرزندان شيخ كردم ، و گفتم : شيخ ما را فتوح بخشد صورت و معنى . و شيخ‌زادگان لطفى چند بفرمودند . به عن‌قريب صاحب سعيد شهيد صاحب ديوان ما را تبركى چند بفرستاد ، چنان كه خانقاهى در قلعه قندز بساخت ، و بر آن وقفى چند كرد ، و آن از بركت شيخ بود . حكايت - عزيزى از شهر كه وقفهء عرفات يافته است ] گفت : در آن وقت كه از سفر باديه بازمىگشتم ، به طرف ارمنستان افتاد . پرسيدم كه : آنجا خانقاه درويشان كجا است ؟ گفتند : خانقاه شيخ ابراهيم ارمنى . چون به آن جايگاه رفتم ، به خدمت ابراهيم رسيدم ، مرا اعزاز و اكرام بسيار فرمود . بعد از آن فرمود : از كجايى ؟ گفتم : از زمين پارس - گفت : چه‌كار كنى ؟ گفتم : كسب كارم . گفت اثر خرقه بر تو مىبينم ، از كدام خانقاه خرقه پوشيده‌اى ؟ گفتم : از فرزندان شيخ روزبهان . چو نام روزبهان بشنيد ! برپاىخاست ، و مرا ترحيب تمام كرد ، گفت : اول برو و آن قبر را زيارت كن . من برخاستم و قبر را زيارت كردم . چون بازآمدم ، از خدمتش پرسيدم