تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
خدمتش اجازت خواستيم . ما را اجازت فرمود ، گفت : به شرط آنكه اگر شما را اين فتوح دست دهد و به شيراز رويد ، و مزار متبرك را زيارت كنيد ، از هيچ‌كس مپرسيد كه مزار شيخ روزبهان كدام است گفتيم : چگونه دانيم ؟ شيخ بهاء الدين يزدى فرمود : قبر مبارك او را خاصيتى است كه چون نظر بر آن اندازند ، دل دگرگون گردد و روحى در روح پيدا شود . ما آمديم و مزارهاى متبرك زيارت كرديم و آن نشان كه شيخ بهاء الدين ما را داده بود ، آن جايكه يافتيم . و السلام . حكايت - نقل است از خدمت شيخ بزرگوار و يگانهء روزگار خواجه عزّ الدين مودود كه گفت : چون شيخ من شيخ روزبهان از دار فنا باز دار بقا رحلت فرمود ، شبى داعيهء زيارت شيخ در خاطرم پيدا گشت ، برخاستم و آهنگ رباط شيخ كردم . چون به در رباط شيخ رسيدم ، روشنايى تمام ديدم كه ظاهر شد . من با گوشه‌اى ايستادم . گفتم : تا ايشان درگذرند . دو درويش رنگ‌پوش ديدم ، كه آن روشنايى خود از چهره ايشان بود ، و با ايشان شمعى و مشعلى نبود ، و در اندرون رباط رفتند . من بر اثر ايشان برفتم . در رباط بسته يافتم ، و ايشان در اندرون بودند . زمانى نيك توقف كردم . ديگرباره همان نور ظاهر شد . همان دو درويش را ديدم كه از رباط بيرون آمدند . من بر در رباط رفتم ، و در را همچنان بسته يافتم . پس دانستم كه از اولياء بودند . حكايت - چنين نقل است از خدمت سلطان النقباء و السادة تاج الملة [ و الدين جعفر - ادام اللّه بركته - كه گفت : مرا مهمى بود ، در خاطرم آمد كه زيارت شيخ روزبهان دريابم . چون به رباط آمدم ، رباط را خالى يافتم . دو ركعت نماز در پايين شيخ بگزاردم ، و مددى از روح شيخ طلب كردم . چون از زيارت فارغ شدم ، مراجعت كردم چون به دهليز رباط رسيدم ، آوازى به هيبت بشنيدم كه دنيا از ما مىخواهى ! من عظيم متغير شدم . مدت‌هاى مديد از اين حالت گذشت ، هر وقت كه بدان مقام رسم هيبتى بيابم . و السلام . حكايت - چنين استماع افتاد از خدمت مولانا معظم قطب الملة و الدين محمد خلف
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 162 | جواد نوربخش / ابراهيم بن صدر الدين روزبهان ثانى