تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كه : اين قبر از آن كيست ، كه مرا زيارت فرمودى ؟ گفت : بدان و آگه باش كه : اين عاشقى است از عشاق شيخ روزبهان . گفتم چه كسى بود ، و حال چگونه بود ؟ گفت : مردى بود كه هشتاد سال در كفر و ضلالت بسر برده بود . شبى از خواب درآمد ، فريادكنان ، و مىگفت : شيخ روزبهان . رفيقان از وى پرسيدند كه : اين چه فرياد و آشوب است در نهاده‌اى و اين نام كيست بر زبان مىرانى ؟ گفت : دوش در خواب چنان ديدم كه پيرى بس نورانى درآمد ، و مرا به اسلام دعوت كرد ، و به دست او مسلمان شدم . پرسيدم چه كسى است ؟ گفتند : شيخ روزبهان است از شيراز . من نام او از اين جهت مىبرم . كافران چون حال چنان ديدند ، او را تخويف كردند . كه از اين بگرد . و اگرنه تو را هلاك كنيم . پس چندانكه تهديدش كردند ، او كلمه بر زبان مىراند و نام شيخ روزبهان مىگفت . چون ديدند كه فايده نكند ، برگرفتند وى را ، و در دريا انداختند . آن شخص حكايت كرد كه ، چون مرا در دريا انداختند و از چشم ايشان غايب شدم ، شخصى را ديدم كه بيامده و مرا از آنجا خلاص داد . اين قبر آن عزيز است كه تو زيارت او كردى . و السلام . حكايت - روزى در رباط اندر خدمت شيخ الاسلام نشسته بودم ، شخصى از در رباط درآمد ، و زيارت شيخ كرد ، و به خدمت شيخ الاسلام آمد و دست‌بوس كرد ، و ارادتى بسيار بنمود و تواضعى بىحد كرد و برفت . از خدمت شيخ پرسيدم كه اين چه كسى است ، و سبب اين همه تواضع از چيست ؟ شيخ الاسلام فرمود : اين خواجه‌اى معتبر است ، و او را نظام الدين رضوان خوانند ، و او را با خدمت شيخ حالى عجب افتاد . پس از خدمتش استفسار كردم كه حال چون بود ؟ گفت : روزى وى بر من آمد ، گفت : حال آن است كه عمل دولت‌خانهء كيش كرده‌ام مدتى مديد . و اتابك ابو بكر سر آن دارد كه مرا مصادره كند ، مىگويد : در ديوان وزارت يا در ديوان استيفاء شروع نماى ، تا بدان بهانه مرا زحمت نمايد ، و من عملى بىعهد مىخواهم . طريق اين چه بود ؟ من گفتم : از آن ما نصيحتى و دعايى بود . برخيز ، و چنانچه شيخ