آهنگ سراچهء بقا خواهى كرد . اگر ما را مهمى روى نمايد ، طريق آنچه سازيم و بر كه رويم ؟
شيخ گفت : هركه را مهمى روى نمايد ، بايد كه از اين چاه رباط آب برگيرد و وضويى بسازد ، و دو ركعت نماز بر بالين من ، و دو ركعت در پايين كه بگزارد ، من شفيع او باشم ، و كارش برآورم ، كه با روزبهان وعده چنين كردهاند كه هركس كه بعد از وفات تو به سر تربت تو آيد و به صدق زيارت تو كند ، او را به تو ببخشيم .
چون آخر كار نزديك شد ، ارباب شريعت اجازت تفسير و تذكير و غيره طلبيدند ، و اصحاب طريقت اجازت ادارت زنبيل و اجراء مقراض طلب كردند . به حسب استعداد هريك مامول ايشان مبذول مىفرمود .
چون ماه محرم درآمد از دار فناء به دار بقاء رحلت كرد .
از جهت مدفن مبارك در بارگاه رباط از طرف جنوب خانهاى بود و مدفن آنجا اشارت كرده بودند . اما در آخر عمر از آن بگردانيد . آنجا كه اين ساعت قبر مبارك اوست دكانى بود بالاى آن گشوده و هيچ سقف نبود . فرمود كه : مرا آنجا بنهيد ، كه رسول خداى بارها آنجا ديدهام .
پس چون درگذشت ، آنجا قبر فروبردند ، و خلق شهر بهيكبار آهنگ رباط كردند ، چون بر وى نماز كردند ، او را برگرفتند ، تا دفن كنند .
آن كس كه در قبر رفت تا شيخ در قبر نهد ، از او منقول است كه گفت : انبوهى تمام بود . و كسان اتابك خلق مىراندند . گفت : چون شيخ را برگرفتم دورباشى بر سر من آمد ، چنان كه عظيم متألم شدم . گفتم سرم شكسته شد ، و همين ساعت جامهء شيخ ما ملطخ « 1 » گردد . شيخ را بنهادم . گوييا كسى شيخ را از دست من در ربود و هيبتى عظيم در من اثر كرد ، و زود بيرون
هامش
( 1 ) - آلوده ، ملوث ( فرهنگ معين ) .