باب هفتم در ذكر وفات شيخ و كراماتى كه بعد از وفات وى در سر تربت وى يافتهاند
وفات مباركش در محرم سنه ست و ستمائة بوده است .
از معتبران استماع افتاد كه چون وفاتش نزديك رسيد هفت روز و هفت شب هيچ تناول نفرمود . برقعى بر روى مباركش انداخته بودند . چون هفت شبانه روز بگذشت ، جدّ اين ضعيف ، شيخ فخر الدين احمد كه فرزند وى بود به خدمتش رفت ، برقع از روى مباركش برانداخت ، شيخ چشم مبارك باز كرد . شيخ فخر الدين گفت : هفت شبانه روز گذشت تا هيچ تناول نفرمودى . شيخ فرمود : من شاهد اللّه حق مشاهدته كيف ياكل و كيف يشرب .
چون فرزندان و مريدان آثار رحلت بشناختند ، گفتند : شيخ از ما مىروى و ما را به كه رها مىكنى ؟ شيخ فرمود : به صورت از پيش شما مىروم و در معنى با شما همراهم . و هركس كه قصد شما كند ، من به معنى او را مقهور كنم . از شما كه فرزندانيد هركه را مهمى روى نمايد به سر تربت من آيد ، و در برابر قبر من از طرف قبله نزديك من بنشيند و همچنانكه امروز در حال حيات با من مىگويد ، چون درگذرم در روى گاه من با من بگويد ، تا از حضرت عزت در خواهم و كار او برآيد .
مؤلف اين كتاب گويد : الحق اين معنى را مشاهده كرديم ، و به كرات و مرات اين تجربه افتاد و چنان بود كه شيخ فرمود .
هم در آن وقت جمع مريدان و ملازمان به خدمتش شتافتند كه : شيخ و مقتداى ما تويى و