تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
آيد ، او از جملهء اولياء است ، من در خدمتش بودم و مىرفتيم . ناگاه بر سر آن پل رسيد ، بايستاد و لحظه‌اى توقف كرد و خلوت بود . ناگاه شيخ الاسلام صدر الدين روزبهان ديدم كه از سر پل در گذر آمد . شيخ شمس الدين صفى او را سلام كرد و معانقه كردند . مرا گفت : اى فلان بيا و زيارت كن كه به مقصود رسيدى ، كه اين از جملهء اولياء است . من در قدمش اوفتادم و زيارت وى كردم و مريد گشتم . و السلام . حكايت - روزى شيخ الاسلام - رحمة اللّه عليه - در مسجد سنقر تذكير مىفرمود ، و خلق را تبديل اعمال راه مىنمود . و جمعى از مريدان استدعاء از خدمت شيخ كردند تا تبركى از براى حافظان طلب كنند . شيخ اجازت فرمود . چنان كه عادت باشد هركس از مريدان تبركى مىدادند و خرقه‌اى مىانداختند « 1 » . خواجه‌اى معتبر از دور در صحن مسجد نشسته بود . ناگاه شيخ الاسلام را نظر بر وى افتاد ، گفت : آن خواجه را بگوييد تا دستار سر بيندازد . آن خواجه چند دينار زر بداد ، شيخ دگرباره فرمود : بگوييد تا دستار بيندازد . خواجه دستارى معيرى « 2 » نيكوداشت نينداخت . شيخ سوم نوبت فرمود بگوييد : تا دستار بيندازد . آن خواجه دستار از سر برگرفت و بينداخت . عقربى از ميان دستار او بيرون آمد و خلق را تعجبى عظيم پيدا شد و فرياد از خلق برآمد ، و آن خواجه بيامد در قدم شيخ افتاد و از زمرهء مريدان شد . حكايت - عزيزى هست از كازرون كه مدتى تا در شيراز است و چند وقت او را داعيه بود تا خرقه از خدمت شيخ بستاند و متردد خاطر بود ، تا چگونه از خدمت شيخ استدعاء كند . تا شبى در خواب ديد كه در سر تربت شيخ مرشد سلطان الاولياء ابو اسحاق كازرونى - قدس اللّه روحه - بود . آن عزيز گفت : در خاطر من آمد كه اين ساعت استدعاء خرقه از خدمت شيخ كنم . به خدمتش رفتم ، و مقراض بر سر من براند . و كلاهى برد هندو بارى بر سر من نهاد ،
هامش
( 1 ) - خرقه انداختن در اينجا به معنى جامه بخشيدن است ( فرهنگ معين ) . ( 2 ) - معير : قسمى از جامه ابريشمين منقش كه در آن خال‌هايى باشد شبيه به چشم گورخر ( فرهنگ نفيسى ) .
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 155 | جواد نوربخش / ابراهيم بن صدر الدين روزبهان ثانى