تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
چو دل غارت شد اندر شوق عشقش * بيا تا در غمانش جان سپاريم در آن مجلس كه گوهرها فشانند * بيا تا ما دل پرغم بياريم بيا تا در ره‌آورد وصالش * براى نورهى جان را نو آريم شباهنگ فلك خود نيك داند * كه ما هر شب به ليل اندر نهاريم همه مرغان عالم نوبرانند * بدان اى جان كه ما مرغان پاريم همه بيكار مىگردند از اين كار * به جان جان كه ما خود عين كاريم در اين ميدان سفلى گاه ناورد * به مركب‌ها [ ى ] ربانى سواريم در اقليم معارف مركب عشق * به گِرد نقطهء وحدت مداريم در آن مجلس كه مردان وصالند * وراى دست مجلس از كباريم ز مقطع‌ها [ ى ] كون و آفرينش * در آن ميدان چو بينى بركناريم چو طوفان قدم سيلاب راند * در آن طوفان وحدت پاى داريم ميان لشكر عشاق حضرت * ز اخيار همه عالم خياريم نگارستان بستان ازل را * چو بينى از نگارستان نگاريم
و له ايضا ( قدس اللّه روحه العزيز )
منم كه مطلع صبح ازل جنان من است * منم كه خازن سر قدم روان من است هواى عالم علوى مطار روح من است * نشان خاتم ملك ابد به جان من است بيان عقل كل اندر مراتب جبروت * هر آنچه گويد يك نكته از بيان من است خميرمايهء اسرار در خزانهء عشق * از آن جهان سراسيمه در جنان من است ز بحر علم لدنى و رمزها [ ى ] خضر * هزار چشمه از آن بحر در دهان من است درين زمانه منم هم قران قطب و خضر * از آنكه قطب درين علم هم قران من است نهان خانهء غيب از سرادق اعلى * بيان‌هاى معانيش در زبان من است