چو دل غارت شد اندر شوق عشقش * بيا تا در غمانش جان سپاريم
در آن مجلس كه گوهرها فشانند * بيا تا ما دل پرغم بياريم
بيا تا در رهآورد وصالش * براى نورهى جان را نو آريم
شباهنگ فلك خود نيك داند * كه ما هر شب به ليل اندر نهاريم
همه مرغان عالم نوبرانند * بدان اى جان كه ما مرغان پاريم
همه بيكار مىگردند از اين كار * به جان جان كه ما خود عين كاريم
در اين ميدان سفلى گاه ناورد * به مركبها [ ى ] ربانى سواريم
در اقليم معارف مركب عشق * به گِرد نقطهء وحدت مداريم
در آن مجلس كه مردان وصالند * وراى دست مجلس از كباريم
ز مقطعها [ ى ] كون و آفرينش * در آن ميدان چو بينى بركناريم
چو طوفان قدم سيلاب راند * در آن طوفان وحدت پاى داريم
ميان لشكر عشاق حضرت * ز اخيار همه عالم خياريم
نگارستان بستان ازل را * چو بينى از نگارستان نگاريم
و له ايضا ( قدس اللّه روحه العزيز )
منم كه مطلع صبح ازل جنان من است * منم كه خازن سر قدم روان من است
هواى عالم علوى مطار روح من است * نشان خاتم ملك ابد به جان من است
بيان عقل كل اندر مراتب جبروت * هر آنچه گويد يك نكته از بيان من است
خميرمايهء اسرار در خزانهء عشق * از آن جهان سراسيمه در جنان من است
ز بحر علم لدنى و رمزها [ ى ] خضر * هزار چشمه از آن بحر در دهان من است
درين زمانه منم هم قران قطب و خضر * از آنكه قطب درين علم هم قران من است
نهان خانهء غيب از سرادق اعلى * بيانهاى معانيش در زبان من است