و له فى اشعاره ( قدس اللّه روحه العزيز )
هر شب كه سر به طارم خضرا برآورم * گرد از قمام عرش به غوغا برآورم
درگاهِ صبح زمزمهاى چون كنم ز شوق * فريادها ز گلشن حورا برآورم
چون ارغوان صبح برآيد ز شاخ شرق * خوناب دل ز ديده چو صهبا برآورم
[ گر عندليب جان خموش آورم به بانگ * آواز درد بلبل گويا برآورم ]
جان از قرار كون برآوردهام به عشق * پاى نهاد از گل دنيا برآورم
گلبامها [ ى ] « 1 » عشق زنم هر شبى به چرخ * شور از كنار قلعهء مينا برآورم
[ آمد ] « 2 » زمان آنكه [ از ] « 3 » ين خانه دژم * آرامگاه جان سوى بالا برآورم
در خواب كشف رفتهام اصحاب كهفوار * ناگه سر از خمار مناجا برآورم
از عشق شور و فتنه برانگيزم از جهان * و آنگه در بساط محاكا « 4 » برآورم
اندر علوم معرفتم صد زبان بود * و آنگه به سر جمله معما برآورم
[ چون مست عشق او شدم اندر جهان عشق * رخش كيان به دامن هيجا « 5 » برآورم ]
غرقه شدم به بحر جلال ازل چنان * كز دم هزار لؤلؤ لالا برآورم
با رستمان عشق به صحراء ذو الجلال * نعرهزنان نفس به محابا برآورم
در حلقهء محاورت عشق اگر شوم * هر لحظه سربهسر به محارا « 6 » برآورم
هر شب كه سوى عالم معنى شوم نهان * اول قدم به تارك جوزا برآورم
چون سيلهاى ديده فشانم ز خون دل * درياى خون ز صخرهء صما « 7 » برآورم
چون از شراب قرب دنا مست گشتهام * اقدام جان به سوى تدلى برآورم
هامش
( 1 ) - گلبام : آواز بلندى باشد كه نقارهچيان و شاطران و قلندران و معركهگيران در وقت نقاره نواختن و معركه بستن يكباره كشند ( فرهنگ معين ) .
( 2 ) - نسخه اصل : اندر
( 3 ) - نسخه اصل : در
( 4 ) - از محاكات : حكايت كردن با يكديگر و عين قول كسى را نقل كردن ( فرهنگ معين ) .
( 5 ) - كارزار ( غياث اللغات ) .
( 6 ) - مخفف محارات : باهم برابرى كردن ، با يكديگر سخن گفتن ( فرهنگ معين ) .
( 7 ) - سخت و محكم ( فرهنگ معين ) .