سلسلهء زرين بسته پرآب . مرا داد ، از او بستدم ، زن را دادم . بياشاميد و خود نيز بازخوردم . او را گفتم : چه كسى كه رحمت خداى بر تو باد ! گفت : من مردىام كه از براى رضاى دوست هواى خود را ترك كردهام ، مرا بدين هوا نشاند و هوا مسخر من كرد .
حكايت - شيخ فرمود : جوانى در عرفات ايستاده بود ، وقت دعا خلق دست برداشته بودند ، و دعا مىكردند ، و حاجت مىطلبيدند . آن جوان خاموش بود ، شخصى بر او رفت ، گفت : اى جوان زمان اجابت است ، مكانى مكرم است ، و زمانى معزز ، چرا دعايى نمىكنى ، و حاجتى نمىطلبى ، و دستى برنمىدارى ؟ گفت : اى عزيز چه كنم اگر زبان است ، آلوده است از غيبت ، و اگر دست است ، در معصيت ، [ دست ] و زبانى شايسته ندارم كه حاجتى طلبم ، يا به دعا بردارم ، مرا روى خواستن و طلب كردن و گفتن نيست . اگر تو را هست ، بگوى و بخواه .
شيخ فرمود سهل ابن عبد اللّه تسترى گويد كه : آيات حق را ، و معجزات انبيا را و كرامات اولياء را و معونات مريدان را ، و تمكين اهل خاص را .
فايده - در سخنان شيخ - رحمة اللّه عليه - چنين مطالعه افتاد كه : مجنون عامر روزى ليلى را ديد ، طاقت نداشت ديدن او را ، بيفتاد و بىهوش شد . ليلى را خبر كردند ، به بالين او آمد ، و سر وى از خاك برگرفت . مجنون ديده برداشت ، گفت : اى ليلى زينهار مرا به حال خود رها كن ، دست بر من منه كه دنيا در سر كار تو كردم . مبادا كه آخرت نيز در سر تو رود .
فايده - و همچنين آوردهاند كه چون ليلى را شوهر از دنيا برفت ، مجنون را گفتند : ليلى از براى تو بخواهيم . گفت : نه . گفتند : چرا ؟ گفتى « 1 » وقتى كه در حبال شوهر بود من او را براى حق ترك كرده بودم . پس چيزى كه از براى حق ترك آن كرده باشم ، چگونه باز سر آن روم .
من انشاء الصدر الامام العالم عماد الدين محمد بن رئيس الى سلطان العارفين و قدوة العاشقين سيد الاقطاب الهادى الى طريق الصواب شطاح فارس ابو محمد روزبهان البقلى قدس اللّه روحه .
هامش
( 1 ) - نسخه الف : گفت