تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
بشنيد ، از مسرت اطناب ببريد ، و اين قطعه همىگفت :
شكر اين آمدن كه داند گفت * عذر باز آمدن كه يا رد خواست
الحمد للّه كه شهرستان دل باز دست سلطان عشق رسيد ، و لشكر هوا و هوس برميد . عقل اول كه قهرمان جان است خسته‌وار عصمت شادروان بارگاه اوج قدس از غبار وسواس بيفشاند . جان و جسم همرنگ آدم گشت . از ولايت عقل و علم اهرمن بگريخت ، و دست دل به دامن جانان رسيد .
ملك سليمان تو راست ، گم مكن انگشترى
رويى كه به آب صفاء
صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ
( 64 / 3 ) بشستند ، و منقوش نقش خاتم
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
( 23 / 14 ) كردند ، آن يوسف زمانه در چاه هوا و اهل هوا نگذارند . و چون او را به حبل
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ
( 3 / 103 ) بدان جذبت در ميان الفت در آوردند ، نداى يا بشر اى هذا غلام به ما رسيد ، از شادى مصر جان پرمحبت او گشت .
اينك هلال دل‌ها آمد پديد ناگه * هان اى هلال جويان ربى و ربك اللّه
چون يوسف بر تخت
تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
( 12 / 101 ) نشين ، تا انجم فلك پيشت فروريزند و ملك سماويان عالم معرفت تو را سجود كنند
وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً
( 12 / 100 ) . چون آدم ثانى گشتى و به كسوت ملكوتى رسيدى ، هان و هان تا دانهء از تله « 1 » شيطان مخورى ، كه در آن مركز ذو الجلال كرّوبيان تو را خدمت كنند اسجدوا لآدم . در اين مهبط سراى ندم چون آدم غم خور هر دمى و صد
رَبَّنا ظَلَمْنا
( 7 / 23 ) و هر نفسى و هزار تبت اليك با مجلس
يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
( 2 / 222 ) چون آدم و عيسى با فلق صبح اول تلقين‌گيرى ، و مطاياى نام كبريا كه مهاد عرايس ملكوت كشند غبار احديتشان به جان پذيرى ، شاهد مشاهد
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : از بله