حكايت - شيخ - قدس اللّه روحه العزيز - فرمود كه : چون در باديه مىرفتم ، شبى در خواب رفتم . چون از خواب درآمدم ، خود را در كوى ديدم خار مغيلان بسيار بر سر ، آن قافله گذشته .
چون حال چنان ديدم ، با حق در مناجات آمدم ، گفتم : الهى روزبهان مىداند كه موت حق است و عالم بقا از اين عالم بهتر است . پريشان دل از آن است كه اگر آنجا درگذرم ، سنت رسول تو بر من بجاى نياورند و نماز بر من نگزارند . در اين مناجات بودم كه مرا از من بستدند . خطاب آمد كه : روزبهان ما تو را به اين موضع نه از براى آن آوردهايم كه وفات تو اين جايگاه باشد . بلى اين زمين سالها است تا قدم تو از ما مىخواهد . ما مراد اين زمين در اين زمان برآورديم ، و تشريف ولايت در تو پوشيديم ، و تو را بخشيديم ، و فرداى قيامت اولاد و اسباط تو ببخشيم به تو . گفتم : الهى بيش از اين ببخش كه بخشايندهاى . پس خطاب آمد كه هركس كه به در شبكهء رباط تو بگذرد و به صدق زيارت تو بكند فرداى قيامت او را به تو بخشم . و امثال اين كلمات از مشايخ عجيب و غريب نبايد شمرد ، كه از رسول - صلى اللّه عليه و سلم - منقول است كه فرداى قيامت از امت من كس باشد كه هفتاد هزار تن را به وى بخشند و السلام .
حكايت - روزى شيخ روزبهان - روح اللّه روحه - در مسجد عتيق به نماز جمعه رفته بود .
در وقت آنكه امام تكبير دربندد . و خلايق تكبير مىبستند ، شيخ نعرهاى بزد چنان كه اهل مسجد بشنيدند . چون از نماز فارغ شدند ، ائمه و مشايخ شيراز روى به حضرت وى نهادند ، از خدمت وى سؤال كردند كه : بيان فرماى كه نعره زدن شيخ در آن زمان از چه بود ؟ شيخ اظهار نمىفرمود . بعد از الحاح بسيار كه بنمودند ، فرمود كه : چون خلق به نماز مشغول شدند ، شيطان را ديدم كه از در مسجد درآمد ، و بر صفها مىزد ، و نماز بر ايشان آشفته مىكرد .
چون به اين صف رسيد كه من در آن بودم ، نفسى از ياد حق برآوردم ، و او را از زمين پارس به زمين هندوستان انداختم . و اين معنى كه شيخ فرمود ، موافق اثر است . چنانچه آوردهاند كه :
چون بندهء مؤمن استعاذت كند از شيطان ، و به ياد حق مشغول شود ، حق تعالى ميان بنده و شيطان هفت خندق پيدا كند ، كه سعت آن حق تعالى داند . و اللّه اعلم .
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: جواد نوربخش
ص١٣٤