تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
حكايت - شيخ - قدس اللّه روحه - در معنى اين حديث كه رسول - صلوات اللّه و سلامه عليه - فرمود : ان الجنة بالمشرق الحديث ، بعد از تاويلات كه فرموده بيان كرده كه : اين جنت اشارت به بستان الاولياء است ، و حكايتى نقل كرده از ابو عبد اللّه كه گفت : در مسجد الحرام بودم و رفيقى داشتم ابو الخير نام از بحرين . ناگاه هفت تن را ديدم كه از در مسجد درآمدند ، و به طواف مشغول شدند . چون از طواف فارغ شدند : به هنگام رفتن ابو الخير مرا گفت : ايشان را درياب كه از اولياء حق‌اند . من از پى ايشان برفتم . ايشان را دريافتم ، و با ايشان مىرفتم . يكى از ميان ايشان مرا گفت : بازگرد . من فروماندم ، بزرگ ايشان مرا گفت بگذار تا بيايد . جواب داد كه به چهل سالگى نرسيده است . گفت : رها كن شايد كه محرومش نگذارند . بعد از آن با ايشان مىرفتم و زمين زير قدم ما گوئيا طى مىكردند . ناگاه خود را اندر مدينهء رسول - صلى اللّه عليه و سلم - يافتم . از زيارت رسول - صلى اللّه عليه و سلم - فارغ شديم . همچنان در صحبت ايشان مىرفتم تا هنگام شام . ناگاه به مرغزارى رسيديم پرلاله و انواع رياحين و مرغان رنگين بسيار آنجا [ بود ] . هفتاد تن آنجا ديديم ، نماز شام و خفتن بگزارديم . چون شب بگذشت ، و تباشير صبح پيدا شد ، نظر كردم شهرستانى ديدم سور « 1 » آن از سنگ سفيد پاره‌پاره بر هم نهاده ، در غايت لطافت ، چنانچه بدان زيبايى هرگز نديده بودم . جويى عظيم در اندرون آن شهر مىرفت . بر در آن شهرستان شبكه‌اى از زر نهاده بود و در آن سراى بستان از زر بود . چون در اندرون رفتيم بستانى ديديم ، كه هرگز بدان زيبايى نديده بودم و نشنيده ، چنانچه صفت بهشت است . قبه‌ها ديدم از زر ، و جويبار و درختان كه همه ساقه‌هاى آن زر بود . و انواع ميوه در آنجا بود ، از سيب و امرود و امثال آن ، الا درخت خرما بن ، و انواع مرغان در آنجا . چهل شبانه‌روز در آنجا اقامت ساختيم كه محتاج به وضو ساختن نبوديم . بعد از چهل شبانه‌روز چون بيرون آمديم من سه عدد سيب از آن بستان بيرون آوردم . مرا گفتند خاطرت
هامش
( 1 ) - سور : ديوار گرداگرد شهر ( فرهنگ معين ) .