قلب است در سماع صفاء ديدهء جان است كه از غيم حدثان بيرون مىآيد بفهم الخطاب و سهم الغيب . و روح را جناح همت مىرويد ، آنگاه در هواء تنزيه به نعت تقديس همىپرد .
مشاهد غيب الغيب مىشود ، به نغمات صلصل صفات سوى گلستان حسن وصال مىشود ، به طيب مناجات و لذت كلام و يافتن مقام در صفاء پيغام ، وجد كلى وى را همىرسد . چون از پردهء حدث بيرون رفت ، كون و عدم محو شد ، به ديدهء ديموميت جمال ازل همىبيند . ديده در آن ديده صد هزاران ديده پيدا مىشود . از عيون صفات و سرّ اسما و جلال نعوت از قدم در قدم نگران است ، سناء وحدت صفات او را به جامهء تجلى ملتبس مىكند . تا بدان جان همرنگ جانان مىشود . چون سماع به غايت شد ، نگار عيان شد ، پس دويى نهان شد . آنچه بيند ظاهر باطن شود و باطن ظاهر شود . به همهء وجود وجود را ببيند .
شطح شيخ جعفر حذاء ( قدس اللّه روحه )
خاتم صوفيان و شاه عارفان و قبله عاشقان شيخ كبير ابو عبد اللّه محمد بن الخفيف - قدس اللّه روحه العزيز - گويد كه : « از آن طير و كر « 1 » توحيد و آن شاهباز هواى تفريد جعفر حذاء پرسيدم كه : معاينه است يا مشاهده ؟ گفت : اگر عيان كنى زنديق باشى ، و اگر شاهد شوى متحير شوى . لكن حيرت در حيرت است ، و بيابان در بيابان » .
قال الشيخ - قدس اللّه روحه العزيز : از مشاهده عيان پرسيد ، در اين عالم آن را ابا كرد .
مشاهده قلب نشان كرد در معاينهء غيب به نعت حيرت . اول تفسير
: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
( 6 / 103 ) و ديگر تفسير
: أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
( 50 / 37 ) . در حديث قاب قوسين - صلوات اللّه و سلامه عليه - گفتم ، كه فرمود : رايت ربى بقلبى و
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
( 53 / 11 ) . از دست تو
هامش
( 1 ) - به فتح اول : آشيانهء مرغ