فردى ظاهر مىشود : و حدث از قدم بدر مىشود . اين شرح كلام ذو الجلال بىهمتا است آنجا كه گفت در قرآن مجيد
: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
( 18 / 24 ) .
شطح شيخ حسين بن منصور ( قدس اللّه روحه العزيز )
شيخ كبير ابو عبد اللّه بن خفيف - قدس اللّه روحه العزيز - روايت كند كه : [ چون ] حسين به اصفهان رسيد على سهل صوفى - رحمة اللّه عليه - در حلقهاى نشسته بود . حسين منصور [ در ] برابر [ ش ] بنشست گفت : اى بازارى سخن در معرفت مىگويى و من زندهام . و مر ميان صحو « 1 » و اصطلام « 2 » هفتصد درجه است و تو نشناختهاى و بوى آن نشنيدهاى . على سهل گفت : شهرى كه مسلمانان در آنجا باشند ، نشايد كه تو آنجا باشى . سخن به پارسى رفت .
حسين منصور ندانست كه او چه مىگويد . برپاىخاست . مردم در قفاى او افتادند ، تا خانه او ببينند و بكنند . شخصى بيامد و به حسين گفت : بيرون رو از اين شهر و گرنه تو را بكشند . عزم راه كرد و به شيراز آمد لكن چنان نمود كه به آذربايجان مىرود .
به روايتى ديگر شنيدهام كه گفتند بيرون شو تا تو را نكشند . يا در فلان موضع رو تا تو را نبينند . گفت : الاعتصام من اللّه به غير اللّه شك فى اللّه .
قال الشيخ - قدس اللّه روحه : صادق بود در اين سخن . محض عبوديت معرفت به كليت كه اعتصام نكند الا به كنف حق ، به رخصت بازنگردد ، زيرا كه رخصت ضعفا راست . خداوند سيد متوكلان را فرمود
: فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
( 27 / 79 ) و قال
وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ
( 22 / 78 ) .
آنچه سهل را گفت : ايها السوقى كلام غيرت است . در حديث است ابدال اگر به يكديگر مطلع شوند بعضى خون بعضى مباح دارند . در قصهء موسى و خضر - عليهما السلام - نگاه كن ،
هامش
( 1 ) - يعنى هوشيارى و در اصطلاح عرفا رجوع به احساس پس از غيبت است .
( 2 ) - در اصطلاح صوفيان غلبات حق بود كه به كليت بنده را مقهور خود گرداند .