تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
اى سبكسار رعنا شطح فردانيان را شرح نمىتوانم كرد ، كه تو دربند نحو و استعارت و تصريف و سلب و سلمى اى ، هر زمان ، نكتهء
: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
( 42 / 11 ) ، در آيت
: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
( 6 / 103 ) ندانستى ، كه من از جهان حدث چون بگذشتم به چشم قدم در حدث قدم بينم . حدث حجاب قدم نبينم . زيرا كه در صولت تجلى ، خود و كون به آن نبينم . با مطرب عشق گفتم كه : اى قوال رعنا چند زمزمهء عشق كنى ؟ گفت : از سترون ربكم شرم مىدارم كه عندليب الست همدم آن دم است . از آن در يگانگى همه وحدت سرآيد .

شطح ابو العباس ابن عطاء ( قدس اللّه روحه العزيز )

ابو العباس گويد : علامت حقيقت توحيد فراموش كردن توحيد است . قال الشيخ ، نور اللّه قبره : آن خوش حريف به اين سخن آن خواهد كه تو از ديدن توحيد خود چشم بردوزى ، در توحيدى نگر كه حق پيش از وجود تو ، تو را در ازل نهاده بود . توحيد تو از راه ازل آمد ، توحيد حق از راه قدم آمد . تو را به توحيد قديم واحد قديم بتوان شناخت . اينكه گفتم رسم توحيد است . توحيد رسمى است در ديدن واحد احد ، چون جان غواص غوطه خورد در بحر قدم عزت ، سلطان احديت به دو مستولى شد . در موحد هر دو توحيد باز نداند . زيرا كه آن توحيد طلب است . چون مطلوب بىطلب حاصل شد طلب براى چيست ؟ توحيد خبر است از خبر و اثر است از اثر . بىتوحيد موحد ، حق قايم از ذات به ذات و از صفات به صفات است . چون حقيقت جمال قدم پيدا شد ، اثر و خبر برخيزد . حق به حق باقى بود تكليف و متكلف در توحيد فنا شود . موحد در موحد غالب . شاهد مشاهد بىحدث شاهد ، موحد را شاخص و هايم « 1 » و مدهوش يا بى . آنجا نه توحيد و نه موحد ماند ، فردى در
هامش
( 1 ) - مرد سرگشته ( فرهنگ نفيسى ) .