قدم را ديوانه خوانند . هان تا به شوخى رضوان و كشى « 1 » جنان فريفته نشوى ، كه طراز روى حسن ازل غيور است . دامن صبح صفاتش از شب كون و عدم بيرون نه ، تو را گفتم كه زرق زراق ابليس مخر ، و غرور حيلتگران مكر قدم مخور ، كه قدر ذو الجلال
: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
( 6 / 91 ) جان معرفت از قدم پى كرد ، و مركب روح ناتوان در بيابان معرفت خوى كرد .
آنكه تاج لولاك بر بام افلاك بينداخت و در ديدهء بىديدنى وجود بگداخت ، مركب تنزيهش به تير قوسين و راى كونين خسته گشت . و زمام انا افصح العرب و العجم ، از پيش صدمت عزت بپيچيد . انگشت تحير بر لب لا احصى نهاد . معلم شديد القوى را گفت ، در اراكستان عرفات كه لست بقارى :
جايى طواف گاهى از غير بىنشان * با زحمتى كه جاى نيابد درو قدم
پردهء بىنشان چند زنى به ترنگ زخمهء اسرار ؟ به نواى انوار زند و پا زند عشق در بتكدهء خودپرستى چه خوانى ؟ شرح تكلموا حتى تعرفوا رمز آن اسرار است و درج اين انوار
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
( 93 / 11 ) .
شطح شيخ ابو بكر كتانى ( رحمة اللّه عليه )
ابو بكر كتانى در شطح گويد : سماع اهل حقيقت به كشف [ و ] عيان است .
قال الشيخ - قدس اللّه روحه : بدين كشف و عيان مشاهدهء دل خواهد كه او را رؤيت انوار غيب حاصل شود . چنان كه سيد مشاهدان عرايس ملكوت و بريد حضرت جبروت - عليه الصلاة و السلام - فرمود : رأيت ربى به عين قلبى .
اندر حديث مكاشفه در شطحيات مشايخ عشق بسى شرح گفته شد . مشاهدهاى كه عيان
هامش
( 1 ) - به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده به معنى خوشى و تندرستى باشد .