تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
فعل آرد ، سر صفت پنهان كند . تو در صفا صفو لذت بينى . لكن حق را نبينى . چون از صفا بگذرى ، و دم لذت نخرى ، در عين فنا بينى قدم گريخته و عدم رميده ، در طلب سرگردان ، و در نايافت حيران در غيم « 1 » پراكندگى چون تلاشى محض پديد آيد از شوامخ افعال لوامع برق تجلى وزيدن گيرد . تو اگر پايدار مانى ، چون موسى به تجلى صاعق نشوى ، محمدوار از ميان پردهء خلا و ملا از صفا بگذرى ، در سد افق قدم آفتاب ازلى بينى ، آنگاه از صفاء ارنى و كدورت لن‌ترانى و طلب هذا ربى رستى . واسطى در شطح گويد : ايمان مقرب نيست و كفر مبعد نيست بدين . كفر و ايمان آلت هدايت و ضلالت خواهد . دو سبب‌اند ، در حقيقت در قرب و بعد دستى ندارند ، مقرب و مبعد حق است
يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
( 16 / 93 ) سعادت و شقاوت وى در ازل پيش از كفر و ايمان تو آمده . نبينى كه رايت دار علم قدر ازل ، نوشداروى مجروحان اجل - صلوات اللّه عليه - گويد : السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه .

فصل فى عجز المعرفة من كلام الشيخ ( قدس اللّه روحه )

اگر شراب عصمت از جام كيان معرفت در بزم عشق خورده‌اى ، و گوى دولت محبت در ميدان زلفت « 2 » از پيش رخش جم برده‌اى ، بازگوى تا سرّ انا الحق چيست ، و بر در دروازهء قدم طفل خام عدم كيست ؟ مست جولان مباش كه ميدان زابليان تفريد بر رزم‌آوران تجريد تنگ است . هان تا رسم « 3 » فقه به دست عقل عنان حيزوم « 4 » لشكر جانت نگيرد ، تا در ايوان عقلاء مجانين از شراب مستان شورانگيز سبحانى بازنمانى به چابكى عشق از دبيراستان امر و نهى بگذر ، كه ايشان مزورنويسان قدراند . گزيت از عقل رعنا ستانند . از آن شاهان خاقان چين
هامش
( 1 ) - بالفتح : ابر ( 2 ) - بالضم : درجه و منزلت و نزديكى و مجازا در فارسى گاهى به معنى دوستى آيد . ( 3 ) - ظ : رستم ( 4 ) - ميانهء سينه ستور كه محل بستن تنگ بود و نام اسب حضرت جبرئيل - عليه السلام -
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 118 | جواد نوربخش / ابراهيم بن صدر الدين روزبهان ثانى