تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اذا نزلت سلمى بواد فماؤها * زلال و سلسال و شيحانها ورد « 1 »
و نيز در توحيد چنين نمود هم در اين رمز كه احتراق نه از وجود دوزخ است . آتش به طبع خود نسوزد ، زيرا كه او مأمور است . الم احتراق بر اهل دوزخ به ارادت حق است در حق ايشان به ازل سابق است . هم از اين رمز گويد كه : با لظى « 2 » و سقر چكنم . پيش من لظى و سقر شكرست يعنى من در بعدم ، در قرب تحصيل كل مىطلبم ، و قادر نمىشوم . هر نفسى هزار بار در قدم فنا مىشوم . عذاب فناء در قرب ، و الم بعد ، بر من سخت‌تر است هزار باره كه عذاب اهل دوزخ .
ففى فؤاد المحب نار هوى * احر نار الجحيم ابردها « 3 »

شطح شيخ ابو بكر واسطى ( قدس اللّه روحه )

واسطى گويد در شطح كه : حق را در صفا طلب كردم ، در آنجا نديدم ، زيرا كه من در صفاء عبادت خود بودم . چون با كدورت نفس خود شدم ، نفس خود را به عيب ديدم در كدورت ، و تردد وى ديدم از غايت مستقبحات وى نزد عظمت بارى ، او را باز نديدم بىخودى فنا و كدورت تلاشى . آفتاب قدم از مشرق عدم « 4 » برآمد ، گفتم : اين چيست ؟ گفت
: قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ
( 10 / 58 ) . شنيدم كه روزى داود - عليه السلام - بگريست و گفت : الهى چون قادرى كه مرا در معصيت نگذارى مرا در معصيت افكندن چه حكمت بود ؟ گفت : در ابتدا چون به ما مىآمدى ، چون ملكى بودى كه به نزد ملكى شدى . اكنون به بنده‌اى مانى كه به نزد ملكى شود . ندانى كه معشوق هزار بار رنگ صفا بياميزد و از صفت به فعل تجلى كند ، حظّ تجلى در
هامش
( 1 ) - وقتى كه سلمى در زمينى فرود آيد آب آن زلال و جارى است و خاربن‌هاى آن گل است . ( 2 ) - به فتحتين و ظاى معجمه نام دوزخ و آتش زبانه زننده ( غياث اللغات ) . ( 3 ) - در قلب عاشق آتش عشقى است كه داغ‌ترين آتش جهنم سردترين آن است . ( 4 ) - نسخه اصل : عام
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 117 | جواد نوربخش / ابراهيم بن صدر الدين روزبهان ثانى