شطح شيخ ابو بكر شبلى ( رحمة اللّه عليه )
شبلى در شطح گويد كه : اگر در دل من بگذرد كه : دوزخ با همهء آتش و همه سوختن از تن من مويى بسوزد ، من مشرك باشم .
شيخ - قدس اللّه روحه العزيز - در بيان اين چنين مىفرمايد كه : من در محل معرفت به نور قدم ملتبسم . اگر دوزخ خواهد كه مرا بسوزد : نتواند . زيرا كه حدث در قدم تأثير نكند . چون قديم لباس جلال در من پوشيد ، بعد از آن اگر بر دل من بگذرد كه نار در نور حق تأثير كند ، مشركم در توحيد .
تحقيق اين سخن از شب رو صحراى سبحانى - عليه الصلاة و السلام - ربانيان را در نعت توحيد صادر شد ، گفت : روز قيامت دوزخ گويد مر مؤمن را كه : جز يا مؤمن فقد اطفأ نورك نارى . يعنى نور تو نور حق است ، و آن نور قديم است چون بر من ظاهر شود ، من در آن مستاصل شوم . نبينى كه غريبشناس تجلى و شاهباز شاخ طوبى - عليه الصلاة و السلام - در متشابهات چون خبر داد كه : آن روز كه دوزخ به زبان قهر گويد
: هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
( 50 / 30 ) .
خداوند منزه از اشكال و صور قدم قدم در جهنم نهد . دوزخ از قهر صولت سلطانى خواهد كه نيست شود . فرياد برآرد كه : قط قط .
اى جان آشفته ، اى با تو سر متشابهات زبان عشق گفته ، نديدى كه چون در شهر عشق معشوق غريب در لباس غريب سر مجهول تجلى مىكند مر ديدهء پرعشق وحدت را قهر قدم در تشبيه پوشد ، به زهر نيشش پيلان مست را خسته كند . ندانى كه ذات بىچون از تخيّل حدث منزه است . جان صفات تدبير را به قهرستان ازل قدمقدم كرد . چون آن جان به رنگ جانان بدان زندان امتحان بگذرد ، تو او را همقدم دان و همقدم از جلال و لطف چنان عزيز است كه اگر خواهد كه مطيات قهر قدم را به سمّ خيطى درآرد . چون جمال جلالش بدان عالم متجلى شود ، دوزخ را بهشت گرداند .