تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
او را رشك نمود ، گفت : تو هنوز چون ابراهيم در آينهء
: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
( 2 / 260 ) ، مىنگرى . هان كه مر آفتاب قدم در مغرب ابد رفت . نوزادگان عدم را برانداز كه رخش قدم خريطهء « 1 » دبيران تزوير ملكوت ارض و سما برنگيرد . چون خود را بازديد ، خود را در غير يافت . چون ابراهيم تبر تبرا انى بريء برگرفت ، بتان آيات را زخم : فجعلهم جذاذا زد . از رشك عشق گفت
: إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي
( 38 / 32 ) . اين اصنام امتنان بياوريد - وردوها على - همه را پاره‌پاره كرد .
فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
( 38 / 33 ) در شرع عارفان شريعت محبت در عشق چنين فرمايند كه : هرچه دون معشوق است ، آن را آتش زن ، اگرچه بهشت باشد و هرچه در آن است . و آنچه به خود نپسندند ، براى فتنه به كس نپسندند . حديث ما تحب لنفسك به ياد دار و در معرفت جملهء وجود جز حق خوار دار . خبر ندارى كه در جريان خاطر حق در مشاهدهء بارى ، جان متوارى به غير اللّه التفات نكند . ديدهء سيد پاكان ملكوت در مشاهده جز حق نديد
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
( 53 / 17 ) سر سرش در عين عيان به جنان التفات نكرد ، زيرا كه ديدهء معرفتش از مكحلهء
: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ
( 6 / 91 ) به ميل
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
( 47 / 19 ) ، به سرمه
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
( 53 / 11 ) مكحول بود . اگرچه مطيهء « 2 » كام عشق گزارش از وقر « 3 »
: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ
( 33 / 72 ) در صحراء قاب قوسين رنجور بود . نديدى كه ناقه‌كش مهد
: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى
( 17 / 1 ) در بطحاء مكه مفتاح كنوز گنج گنجور ممالك عالم چون آورد و گفت كه سليمان قهرمان ولايت عشق تو بود ، خزانهء ملك آفاق تو راست
هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
( 38 / 39 ) خواجهء عاشقان رايت الفقر فخرى سر به آسمان قدم افراشته ديد ، گفت : اى پيك نامهء اسرار و اى مسافر عالم انوار ! نى نى لا يا رب و لكن اجوع يوما و اشبع يوما .
هامش
( 1 ) - ظرفى است از پوست و جز آن ( منتخب اللغات ) . ( 2 ) - سوارى و مركب ( منتخب اللغات ) . ( 3 ) - بالكسر و سكون قاف : بارى كه آن را خر يا اشتر تواند برداشت .