الست در عالم قدس آرامد ، در ره كر و قهر توحيد با حريف حيلتگر قدر نرد تفريد بازد ، آبستنان اختر ملكوت را بوى و رنگ قضاء سازد در دم سراندازى و دلنوازى ، اگر صد هزار قدح خون امتحان بخورد . وى را در معركه گاه كشتگان عشق چه زيان دارد . اى خامهء دلتنگ من دهان اسرار بر عنبر انوار غاليهدان حكمتم دارى ، تا از كام صدف سيموش دايم لئالى معرفت همىبارى .
شطح شيخ ابو الحسين نورى ( رحمة اللّه عليه )
بر لب فرات خفته بود ، و از دست سرما به آفتاب رفته بود . خويشى نزديك از ميراث پدر او ملكى به ششصد دينار بفروخت ، بر او آورد . متمكن بر لب فرات بنشست . درستها يك يك بيرون مىآورد و در دجله مىانداخت ، و در هربار انداختن مىگفت : اى سيدى به اين قدر مرا مىفريبى ! ؟ تا ناتمامان بر او انكار كردند ، گفتند : اگر در راه خدا خرج كردى به بودى .
شيخ - رحمة اللّه عليه - مىفرمايد : اين قول كسى است كه يك شمه از بوى حقيقت نشنيده است . كه اگر عارف بر عارف حجاب شود ، بايد كه خود نيز در بحر اندازد . فكيف كه هر دو كون و هرچه يك طرفه چشم بيننده را حجاب كند ، بايد كه آن حجاب را مضمحل گرداند . از عين تمكين آن را يكىيكى مىانداخت و اگرنه به يك دفعه بينداختى واجب بودى تا از فتنهء آن زودتر رستى . نبينى كه خداى تعالى از حال سليمان - صلوات اللّه عليه - چون خبر داد
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ
( 38 / 31 ) .
چون اسبان شاهى بر آن شاهد ذو الجلالى عرض كردند در حسن تصويرشان آيت
: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ
( 41 / 53 ) ، آينهء آيات جمال صفات بنمود ، از مشهد عبوديت در جمال ربوبيت بماند . چون جان بىگمان عشقش از معشوق قدم حظ جمال برگرفت ، غيرت توحيد