12 - وجهى ديگر ، رسول - صلوات اللّه و سلامه عليه - در استتار و تجلى بودى . چون از استتار خبر دادى ، از آداب و شرايع خبر دادى و چون در حال تجلى بودى . خبر از حق و حقيقت دادى . از حالت اول غينى يافتى ، و از آن استغفار كردى .
13 - وجهى ديگر گفتهاند : بر و نعم حق در شأن سيد عالم - صلوات اللّه و سلامه عليه - بسيار بودى ، لحظهاى كه با نعم افتادى و بدان مشغول گشتى ، چون فارغ گشتى از آن لحظه ، استغفار كردى . و شيخ جنيد بغدادى - رحمة اللّه عليه - از اين معنى گفت : اياكم و الاستناد الى النعم ، فانها يقطع عن المنعم .
14 - وجهى ديگر گفتهاند : رسول - صلى اللّه عليه و سلم - مأمور بود به آنكه مد بصر در هيچكس نكند ، و مستحسن ندارد ، كه
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ
( 15 / 88 ) وقتى كه وى را مر نظرى افتادى ، از آن استغفار كردى ، و آن غينى بودى . و از اين بود كه آن روز كه كاروان عبد الرحمن بن عوف مىرسيد ، نظر مباركش بر آن افتاد ، آستين مبارك بر روى انداخت و گفت مرا به اين فرمودهاند .
15 - وجهى ديگر ابن الورد گويد : اغانت كه رسول - صلوات اللّه و سلامه عليه - فرمود :
اشتغال به ذكر بود از مذكور . از آن حالت غينى يافتى در دل مبارك ، و از آن استغفار كردى .
16 - وجهى ديگر چنين منقول است كه : پيش ابو عبد اللّه خضرى اين آيت برخواندند
: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ
( 40 / 44 ) . خضرى گفت : چون رسول - صلى اللّه عليه و سلم - فرمود :
فوضت امرى اليك از حضرت عزّت عتاب يافت ، و قيل له أ لك معنى امر فاستغفره . قال : اعوذ بك منك . و تلك الاغانة . يعنى اضافت امر به خود كه فوضت امرى از آن اضافت غينى يافت در دل ، استغفار از آن كرد .
الحديث الرابع
قال النبى ( ص ) : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثير او لخرجتم الى الصعدات .