كمال به عالم سفلى آمده تا بعد از كسب آن به عالم علوى بازگردد . او تحت تأثير ابن سينا اعتقاد دارد همهء انسانها بر اين موضوع واقف نيستند و با تقسيم مردم به سه گروه عوام ، خواص و خاص الخاص ، اشاره مىكند كه عوام نمىدانند براى طلب كمال به اين عالم آمدهاند و خواص در عين آگاهى ، در پى كمال نيستند و تنها خاص الخاص كمال را جستجو مىكنند ، هرچند همهء آنان نيز به كمال دست نمىيابند . نسفى مفهوم اين آيهء شريفه را با سه گروه مذكور تطبيق مىكند و به تفسير آن مىپردازد :
« فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ »
( فاطر / 32 ) 15 .
نسفى با تبيين اين موضوع كه كمال نزد اهل شريعت ، حكمت و وحدت يكسان تفسير نمىشود و كمال مطلوب در ديدگاه هر گروه ، سيماى متفاوت دارد ، به تشريح كمال از نظر علما ، حكما و عرفا مىپردازد . وى علاوه بر اين ، نظر اهل تصوف را در باب كمال نيز توضيح مىدهد و روشن مىسازد كه از نظر آنها مردم براى رسيدن به كمال ، چهار طبقهاند . در اين تقسيمبندى كه ظاهرا از آراى امام محمد غزالى در كيمياى سعادت متأثر است ، وى انسانها را به چهار گروه اهل تقليد ، اهل استدلال ، اهل ايقان و اهل عيان تقسيم مىنمايد و اهل تقليد را در مقام اسلام ، اهل استدلال را در مقام ايمان ، اهل ايقان را در مقام ولايت و اهل عيان را در مقام نبوت مىداند و براى هريك از اين مقامها درجات و مراتبى قايل است و كمال را رسيدن به مقام عيان برمىشمارد . او همچنين تقسيمبندى ديگرى را مطرح مىكند كه در آن آدمى در چهار گروه اهل دنيا ، اهل آخرت ، اهل ملكوت و اهل جبروت قرار مىگيرد و كمال هريك متفاوت است و ويژگيهاى مجزايى دارد 16 .
" بلوغ " و " حريت " از مباحث مهمى است كه در آثار نسفى با " كمال " پيوند دارد .
در واقع نسفى كمال آدمى را رسيدن به بلوغ و حريّت تعبير مىكند . از نظر او هر چيز در عالم وجود ، نهايت و غايت دارد و نهايت هر چيز را بلوغ و غايت آن را حريّت مىنامد و براى روشن كردن اين موضوع مثالى مىآورد : ميوه وقتى بر درخت تمام شود و به نهايت خود رسد ، عرب آن را بالغ مىگويد و زمانى كه از درخت جدا شود ، آن را حرّ مىخواند . نهايت هر چيز اين نشانه را دارد كه آن چيز به اوّل خود بازگردد ، از جمله نهايت نطفه انسان آن است كه به نقطه اول خود برسد 17 .