طاوس را شهوت و مار را غضب تفسير مىكند و به دنيا آمدن را آن مىداند كه اين جمله در كنار هم جمع گردند و مرگ و از دنيا رفتن را آن تعبير مىكند كه اين جمله پراكنده شوند 10 .
تركيب روح انسانى با قالب ( تسويه )
نسفى بعد از معرفى جسم و روح انسان ، به بيان علت و كيفيّت تركيب روح با جسم مىپردازد و به اين سؤال كه چرا روح كه از عالم علوى است ، در جسم كه به عالم سفلى نسبت دارد ، قرار مىگيرد و خويش را گرفتار مىسازد ، پاسخ مىدهد . به اعتقاد وى روح بالقوه داراى كمال است و براى آنكه اين كمال بالفعل حاصل گردد ، نياز دارد با قالب انسان تركيب شود و غير از اين راهى وجود ندارد تا كمال روح به حصول پيوندد . او چگونگى تركيب روح را با جسم از ديدگاه اهل شريعت و حكمت ، مشروح بيان مىكند و براساس آيهء شريفهء
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
( ص / 72 ) به تفسير « تسويه » مىپردازد 11 .
او متفاوت با نظر اهل شريعت و حكمت ، از تسويه تفسير ديگرى را بر مبناى ديدگاه ابن عربى ارائه مىدهد و براى شرح اين نظر ، روح انسانى را از اين جهت كه خداوند آن را به خود اضافه كرد و نسبت داد ، « روح اضافى » مىنامد و اشاره مىكند كه آدمى تا از مرتبه بهايم ، سباع ، شياطين و حتى ملايكه درنگذرد و استعداد حاصل نكند ، با اين روح اضافى زنده نخواهد شد . حصول استعداد در نظر او ، آن است كه انسان از اوصاف ذميمه و اخلاق ناپسند به كلى پاك شود و به اوصاف و اخلاق شايسته موصوف گردد . او نظر ابن عربى را اينگونه بيان مىكند :
« ابن عربى در كتاب فصوص در فص اول كه فص آدم است ، مىفرمايد كه : تسويه عبارت از استعداد است و نفخ روح عبارت از قبول روح است . به اين روح زنده شدن ، موقوف است به دو شرط : اول آنكه به مرتبه انسانى رسند ، دوم آنكه استعداد حاصل كنند . هرگاه كه اين دو كار كردند ، مسلمان و غير مسلمان ، به اين روح زنده شدند . 12 »
با بيان خلقت انسان ، نسفى جايگاه آدمى را در عالم كبير تشريح مىكند و با كوشش براى تطبيق ديدگاههاى اهل شريعت ، حكمت و وحدت با آيات و