آنان به نظر مىرسد زيرا آنها با تمييز روح از مزاج ، تصوير دقيقترى از آفرينش قالب انسان ارائه كردهاند و در واقع كيفيت خلقت روح را نيز تشريح نمودهاند . به اعتقاد آنها مزاج كه از اختلاط عناصر به وجود آمده ، سرچشمه جسم نبات ، حيوان و انسان است و روح كه از امتزاج طبايع عناصر حاصل شده ، سبب پيدايش روح آنهاست . تفاوت انسان با نبات و حيوان در ميزان اعتدال مزاج آنهاست و انسان از آن جهت بر آن دو برتر است كه به اعتدال نزديكتر است 4 .
دربارهء كيفيت خلقت و تكوين جسم انسان ، همان گونه كه در فصل پيش اشارت رفت ، نسفى تصريح مىكند كه انسان يا عالم صغير در آغاز يك جوهر است كه آن را نطفه مىنامند . تمام اجزاى انسان از جواهر و اعراض و هر چيز كه آدمى براى رسيدن به كمال نياز دارد ، در اين جوهر ، پوشيده و مجمل يافت مىشود . كمال انسان و بروز و ظهور استعدادها و تواناييهاى او به رشد و تكوين اين جوهر بستگى دارد . او كيفيت رشد و تكوين نطفه را در دو شيوه تشريح مىكند : در شيوهء اول كه وى كاملا تحت تأثير آراى اخوان صفاست مراحل تكميلى نطفه و تبديل آن را به علقه و مضغه بيان مىكند و زمان كامل گرديدن نطفه را در طول نه ماه با افلاك سماوى منطبق مىسازد 5 . در شيوهء دوم او بعد از آنكه نطفه را به چهار طبقه تقسيم مىكند و هر طبقه را به يكى از اخلاط اربعه نسبت مىدهد و آن را با عناصر چهارگانه منطبق مىسازد ، به تفصيل چگونگى تكوين اعضاى بيرونى و اندرونى و قوههاى مختلف بدن و روحهاى مختلف را روشن مىسازد 6 .
روح انسانى
نسفى انسان را با حيوانات در داشتن سه روح نباتى ، حيوانى و نفسانى شريك مىداند و به شرح ويژگيهاى روح نفسانى مىپردازد . او روح نفسانى را مدرك و محرّك مىخواند و ادراك او را دو قسم مىشمارد : يكى ظاهرى و ديگر باطنى . وى به شيوه حكما حواس ظاهرى يعنى " سمع " ، " بصر " ، " شمّ " ، " ذوق " و " لمس " و حواس باطنى را كه عبارتند از " حس مشترك " ، " خيال " ، " وهم " ، " حافظه " و " متصرفه " همراه با وظايف و ارتباط آنها با يكديگر تشريح مىكند . به اعتقاد او امتياز انسان بر ديگر حيوانات ، بهرهمندى از روحى به نام " روح انسانى " يا نفس ناطقه است . تفاوت