عالم علوى و سفلى هر دو حادثند ولى اهل حكمت برآنند كه تنها مواليد از جهت زمان و علت ، حادث محسوب مىشوند 42 . در كتاب انسان كامل علت اينكه عالم علوى را عالم بقا و ثبات و عالم سفلى را عالم كون و فساد مىنامند ، تبيين مىكند و مفردات عالم علوى و سفلى را خزاين خدا به شمار مىآورد 43 .
دربارهء عالم علوى و سفلى آنچه بهعنوان آراى اهل وحدت در آثار نسفى معرفى شده ، نكتههاى بديعى در بر دارد . آنها هر چيز را كه علوى و فيض رساننده به مرتبهاى پايينتر از خود باشد سما و آن چيز كه سفلى و فيضگيرنده از مرتبهاى بالاتر از خود باشد ، ارض مىنامند . اين سما و ارض مىتوانند از عالم اجسام يا عالم ارواح باشند و يك چيز مىتواند هم ارض و هم سما باشد . آنها با تطبيق آسمان با مقام آدم و زمين با مقام حوا ، تعداد آسمان و زمين را نامشخص مىدانند و مرتبهء ارض را پيش از مرتبه سماء برمىشمارند 44 . در اين مبحث ، نسفى از زبان عارفى ناآشنا به نام ابو تراب نسفى ، تفسير ديگرى از عالم علوى و سفلى ارائه مىدهد كه نكتههاى تازهاى در بر دارد و با نظر اهل شريعت و حكمت متفاوت مىنمايد و با اعتقاد بسيارى از عرفا نيز موافقت ندارد . در اين ديدگاه ، افلاك و انجم ، عالم سفلى و عناصر و طبايع و مواليد ، عالم علوى به شمار مىروند . او نظر ابو تراب را چنين شرح مىدهد :
« ابو تراب نسفى مىگويد كه تمام موجودات ، يك درخت است و فلك اول كه فلك الافلاك است ، محيط موجودات است و ساده و بىنقش است ، زمين اين درخت است و فلك دوم كه فلك ثابتات است ، بيخ اين درخت است و هفت آسمان كه هريك كوكبى سيّارهاند ، ساق اين درخت است . زحل كه از ما دور تر است ، زيرتر است و بر آسمان اوّل است و قمر كه به ما نزديكتر است ، بالاتر است و بر آسمان هفتم است ؛ يعنى هر چيز كه به ما نزديكتر است ، بالاتر است و هر چيز كه از ما دور تر است ، زيرتر است . و عناصر و طبايع چهارگانه ، شاخههاى اين درختند و معدن و نبات و حيوان ، برگ و گل و ميوهء اين درختند .
پس ازآنجاكه زمين اين درخت است تا به اينجا كه ميوهء اين درخت است ، هرچند بالاتر مىآيد ، نازكتر مىشود و شريفتر و لطيفتر مىگردد . چون مراتب اين درخت را دانستى ، اكنون بدان كه ميوه بر سر درخت باشد و زبده و خلاصهء درخت بود و شريفتر و
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٦٢