نسفى - چنانكه شيوه اوست - اين موضوع نيز از جنبههاى مختلف تحليل و ويژگيها ، تفاوتها و جايگاه اين سه عالم ترسيم مىگردد . ضمن اشاره به نامهاى مختلف آنها ، جبروت از آن جهت كه وجود خارجى ندارد و مبدأ ملك و ملكوت است ، « ذات عالم » و « كتاب مجمل » و ملكوت و ملك كه عالم معقول و محسوسند ، « كتاب مفصّل » و « وجه عالم » تعبير مىشوند 37 .
نسفى جبروت را عالم ماهيّات ، كليّات و ممكنات مىداند و به بيان ويژگيهاى ماهيّت و شرح صلاحيت و خاصيت مىپردازد . وى كه به نظر مىرسد در اين موضوع از ابن عربى تأثير پذيرفته و مفاهيم فيض اقدس و فيض مقدس را روشن مىسازد ، اشاره مىكند كه جواهر و اعراض عالم ، جمله در عالم عدم ، بالقوه به طريق كلى وجود دارند و آن موجودات بالقوه ، شىء هستند 38 .
او بين معدوم ممكن و معدوم ممتنع در شىء بودن ، تفاوت قائل مىشود و يادآور مىگردد كه ابن عربى اين اشيا را اعيان ثابته و سعد الدين حموى اشياى ثابته مىگويند و او بنا به دلايلى كه ذكر مىكند ، بر خلاف نظر آنها عنوان حقايق ثابته را براى تسميهء معدوم ممكن ، مناسبتر مىداند 39 .
ماهيّات در عالم جبروت پوشيده و مجمل وجود دارند و در ملك و ملكوت مفصل و ظاهر مىگردند ، به همين دليل ، جبروت را ليلة القدر و ليلة الجمعة و ملك را يوم القيامت و يوم الجمعة و يوم البعث مىنامد و براساس سخنى از امام صادق ( ع ) ملكوت را نمودار جبروت و ملك را نمودار ملكوت برمىشمارد كه از ملك مىتوانند به ملكوت از آن به جبروت استدلال كنند 40 .
عالم علوى و عالم سفلى
عالم علوى يا عالم بقا و ثبات ، بر عقول ، نفوس ، افلاك و انجم و عالم سفلى يا عالم كون و فساد ، بر طبايع و عناصر اطلاق مىگردد . نسفى در تشريح اين دو عالم از ديدگاه اهل شريعت و حكمت مطالبى را بازگو مىكند ، كه شبيه به آراى اخوان الصفا و ابن سينا دربارهء جهانشناسى است . اما در مجموع ديدگاههاى او در هستىشناسى تحت تأثير آراى نوافلاطونيان و حكماى اشراق قرار دارد 41 . او در شرح ديدگاه علما و حكما به اين اختلاف اساسى اشاره مىكند كه از نظر اهل شريعت ،