صدر الدين اعتقاد داشت كه صفات حق از وجهى عين ذات و از وجهى ديگر غير ذاتند زيرا همهء صفات او نسبى و اعتباريند . نسفى سرانجام اين بحث را با توحيد مربوط مىسازد و براساس آيه شريفه
« وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
( بقره / 117 ) اعتقاد دارد ، انسان به هر چيز روى آورد ، به وجه خدا توجه مىكند اما نبايد در اين مرحله باقى بماند زيرا موحد واقعى ، كسى است كه از وجه خدا بگذرد و به ذات او رسد و ذات او را ببيند 29 .
عقل ، نفس ، روح
احاديث اوايل و تأويل آنها از مطالبى است كه بيشتر حكيمان و عارفان از جمله نسفى به آن پرداختهاند و با روشن ساختن وجوه مختلف ، كيفيت خلقت را براساس آن تبيين كردهاند . نسفى كه رسالهاى مستقل در اين باب تأليف كرده ، به بررسى اين موضوع مىپردازد ، كه چرا در اين احاديث ، جوهر اوّل با اسمهاى مختلف ناميده مىشود ؟ او با بيان اينكه نامهاى اين جوهر ، متعدد است ، به اين نتيجه مىرسد كه تعدد و تنوع نامهاى اين جوهر دليل كثرت آن نيست 30 . اگر يك چيز به صد اعتبار ، با صد نام خوانده شود ، در آن كثرتى پيدا نمىشود 31 .
چگونگى آفرينش جوهر اوّل كه از آن بيشتر به عقل اول تعبير مىشود ، در آثار نسفى تشريح و سيماى آن از جنبههاى مختلف به نمايش گذاشته مىشود . عقل اول با عقل آدمى تطبيق مىگردد و هر دو قلم خدا ناميده مىشوند : عقل اول در عالم كبير و عقل انسان در عالم صغير .
نسفى مانند حكما ، اولين مخلوق خدا را در عالم ملكوت ، عقل اول و نخستين آفريدهء بارى تعالى را در عالم ملك ، فلك اول مىداند كه عرش خدا محسوب مىگردد . عقل اوّل كه درياى نور و قلم خدا بود به فرمان خدا بر فلك اول كه درياى ظلمت و عرش خدا به شمار مىرفت ، جملهء امور - هرچه بود و هست و خواهد بود - را نوشت 32 .
كيفيت صدور عقل اول از ذات بارى تعالى ، براساس اصل الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد به شيوهء حكما در آثار نسفى تبيين مىگردد . پيدايش مراتب مختلف هستى و ارتباط متقابل آن ، به دايرهاى تشبيه مىگردد كه سير صعودى و نزولى دارد . در سير