مىشود و به بيان ديدگاهها و احساسات خويش مىپردازد . در واقع كلام او هنگام بازگو كردن عقايد ديگران با زمانى كه وى سخن خويش را بيان مىكند ، متفاوت احساس مىشود . گويى بر قلم او دشوار بود كه به عاريت سخن بگويد . به همين سبب وقتى او كلام خويش را بازگو مىكند ، اين قلم سبكبار و با نشاط ، از سر ذوق به حركت درمىآيد و بر معانى بلند و دقيق وى ، لباسى زيبا و فاخر مىپوشاند . او در پايان رسالههاى خويش معمولا بابى بهعنوان نصيحت مىگشايد و حاصل مطالب خويش را در اين نصايح با زبانى مملو از احساس بازگو مىكند . در اينجا احساسات او با سادگى و روانى نثرش در مىآميزد و با تصاوير و تشبيهاى ظريف همراه مىشود . در اين بخش سخن او به شعرى مىماند كه از قريحهاى توانا و روان تراوش كرده است و هر ذوق سليمى را خشنود مىسازد . بهعنوان نمونه عبارتهايى از او بيان مىگردد :
« اى درويش خداى با بنده است . بنده مىبايد كه با خداى باشد تا كمال بنده بود . تا دوستى خداى همگى دل بنده را فرونگيرد ، بنده با خدا نتواند بود و چون بنده با خدا باشد اگر نماز گزارد به حضور گزارد و اگر تسبيح گويد به حضور گويد و اگر صدقه دهد به اخلاص دهد .
با خداى بودن هنرهاى بسيار دارد و بىخدا بودن عيبهاى بسيار دارد و هر طاعتى كه نه به حضور بود آن طاعت صورتى باشد بىجان و صورت بىجان را قدرى نباشد . 110 »
* * * « بدان اى درويش كه گل و خار اين وجود باهم است و نوش و نيش اين وجود با يكديگر و به هرجا كه فرومىآيند و از هرجا كه كوچ مىكنند با همند . پس اگر گلى مىطلبى خار با وى است و اگر نوش مىخواهى ، نيش با وى . 111 »
* * * « اى درويش ، يكى سالك آن است كه هر روز چيزى از آنچه ندانسته است ، بداند و ياد گيرد و يكى سالك آن است كه هر روز خبرى از آنچه دانسته است ، فراموش كند . در يك طريق وظيفه آن است كه هر روز چيزى از كاغذ سپيد سياه كند و در يك طريق ورد آن است كه هر روز چيزى از دل سياه سپيد گرداند . 112 »
* * *
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٦